معنی هبید
5 بازدید
[ هَ ] (اِ) تخم حنظل را گویند که خربزهٔ روباه باشد. (برهان). || حنظل. (انجمن آرا). و رجوع به مادهٔ بعد شود.[ هَ ] (ع اِ) هبد. حنظل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد) (لسان العرب): صحبة العبید امر من طعم الهبید. (اقرب الموارد). خذی حجریک فادقی هبیدا کلا کلبیک اعیا ان یصیدا.(از لسان العرب). || دانهٔ حنظل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد) (لسان العرب). || پیه حنظل. (معجم متن اللغة): هبیدالحنظل؛ پیه آن. (لسان العرب).
کلمات همقافیه با «هبید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر