معنی هبیخ
5 بازدید
[ هَ بَ یْ یَ ] (ع ص) گول فروهشته اندام. (منتهی الارب). مرد گول و احمق فروهشته اندام. (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة). || مرد بی خیر. (منتهی الارب) (معجم متن اللغة). الرجل الذی لاخیر فیه. (لسان العرب). || پسرک جوان «لغت حمیر» یا پسرک نیکوبدن. (معجم متن اللغة). کودک نوجوان نازک پرگوشت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || رودبار بزرگ. جوی کلان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || وادی بزرگ. (لسان العرب). || فتی هبیخ (از نوادر)، پسرک پرگوشت نیکوتن. (لسان العرب).[ هَ بَ یْ یَ ] (اِخ) نام رودباری است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «هبیخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یخ» برای سرودن شعر