معنی هبوع
4 بازدید
[ هُ ] (ع مص) گردن دراز کرده رفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). گردن دراز کرده رفتن شتر. (معجم متن اللغة). || کند رفتن خر. (معجم متن اللغة). کند رفتن خر و جز آن. (اقرب الموارد). || بشتاب رفتن و با کمک گردن رفتن. (اقرب الموارد). || بناگاه فراپیش آمدن قوم از هرجای. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة).[ هُ ] (ع اِمص) رفتار خر کند که تیزرو نباشد. (ناظم الاطباء). رفتار خر خاصة. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || بناگاه فراپیش آمدگی قوم از هرجای. (ناظم الاطباء).[ هَ ] (ع ص) شتری که در رفتن شتاب کند و با کمک گردن رود. (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد) (لسان العرب). ابن اعرابی گوید: و انی لاطوی الکشح من دون ما انطوی و اقعط بالخرق الهبوع المراجم.
کلمات همقافیه با «هبوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر