معنی هبود
7 بازدید
[ هَ بْ بو ] (اِخ) نام مردی است. (منتهی الارب).[ هَ بْ بو ] (اِخ) نام اسبی است از بنی قریع. (معجم البلدان). اسبی است عمروبن جعد را. (منتهی الارب).[ هَ بْ بو ] (اِخ) نام جایی است در بلاد بنی تمیم. (معجم البلدان). جایی است در بلاد بنی تمیم یا بنی نمیر. (معجم متن اللغة). موضعی است در بلاد بنی نمیر. (منتهی الارب). || نام کوهی است. (معجم البلدان). ابن مقبل گوید: جزی اللََّه کعباً بالاباتر نعمة وحیاً بهبود جزی اللََّه اسعدا. عمربن کرکرة حکایت کرده است که: ابن مناذر قصیدهٔ دالیه ای برایم میخواند، چون به این بیت رسید: یقدح الدهر فی شماریخ رضوی و یحط الصخور من هبود. به او گفتم: هبود چیست؟ گفت: نام کوهی است. گفتم: اشتباه کرده ای! هبود چشمه ای است به یمامة که آبش شور است و قابل آشامیدن نیست و من خود چندین بار در آن تغوط کرده ام. پس از مدتی وی را در مسجد بصره دیدم که شعری میخواند، چون بدین مصرع رسید «و یحط الصخور من عبود» بدو گفتم: عبود چیست؟ گفت: کوهی است در شام و شاید تو ای ولدالزنا بر آنهم تغوط کرده باشی! خندیدم و گفتم نه من این کوه را ندیده ام. (از معجم البلدان چ جدید).[ هَ بْ بو ] (اِخ) نام آبی است. (معجم البلدان) (معجم متن اللغة) (منتهی الارب). و آن را هبابید نیز گویند. (منتهی الارب) (معجم متن اللغة). این کلمه را به اعتبار آبهای اطرافش به «هبابید» جمع بندند. (معجم البلدان). رجوع به هبابید شود.[ هَ بْ بو ] (ع اِ) دانهٔ حنظل. هبید. (معجم البلدان). هبد.
کلمات همقافیه با «هبود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر