معنی هبو
5 بازدید
[ هَ ] (اِ) هوو. همشوی. وسنی. ضرة. بنانج. (یادداشت مؤلف). رجوع به هوو شود.[ هَ بْ وْ ] (اِخ) نام گروهی از تازیان. (ناظم الاطباء). حیی است از عرب. (منتهی الارب).[ هُ بُ وو ] (ع مص) بلند برآمدن گرد و خاک. (ناظم الاطباء). بلند برآمدن غبار. (منتهی الارب) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). || گریختن. || مردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). || مخلوط شدن خاکستر با خاک. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). || خاکستر شدن آتش. (معجم متن اللغة).
کلمات همقافیه با «هبو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بو» برای سرودن شعر