معنی هبل

معنی هبل

7 بازدید
[ هَ بَ ] (ع مص) گم کردن مادر فرزند را و بی فرزند شدن: هبلته امه هبلا؛ گم کرد او را مادر وی و بی فرزند شد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد) (تاج العروس): و الناس من یلق خیراً قائلون له مایشتهی و لام المخطی ء الهبل. (از تاج العروس). || گم کردن مرد عقل و خرد و تمییز خود را و این معنی استعاره است از هبل به معنی گم کردن فرزند. (معجم متن اللغة). || ستبر و فربه شدن زن. (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد).
[ هَ بَ ] (ع اِ) شأن. (اقرب الموارد): اهتبل هبلک؛ علیک بشأنک؛ یعنی لازم بگیر درستی حال خود را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة)؛ به صیغهٔ امر یعنی لازم بگیر درستی حال و شأن خود را. (ناظم الاطباء).
[ هَ بِ ] (ع ص) گرگ حیله گر. محتال. (اقرب الموارد): ذئب هبل؛ گرگ فریبنده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ هُ ] (ع ص، اِ) جِ اهبل و هبلاء. (معجم متن اللغة). رجوع به اهبل و هبلاء شود.
[ هِ بِ ] (ع ص) کلانسال گران سنگ از مردم و از شتر و از شترمرغ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پیر و فربه از مردم و شتر و شترمرغ. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة) (تاج العروس). در بعضی از فرهنگها به تشدید «لام» آمده است. ذوالرمة گوید: هبل الی عشرین وفقا یشله الیهن هیج من رذاذ و خاضب. ابن بری گوید: هبل کمریخ المغالی هجنع له عنق مثل السطاع قویم.
[ هِ بَ ل ل ] (ع ص) مرد بزرگ جثه. || مرد درازبالا. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد) (تاج العروس). ابن اعرابی گوید: انا ابونعامة الشیخ الهبل انا الذی ولدت فی اخری الابل.
[ هِ بِ ل ل ] (ع ص) مرد بزرگ جثه. || مرد بلندبالا. (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). || (اِ) درختی است. (اقرب الموارد) (تاج العروس). در معجم متن اللغة به فتح «باء» آمده است.
[ هُ بَ ] (اِخ) نام بتی که در کعبه بود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). بتی بود مر قریش را در کعبه. (معجم متن اللغة). نام بتی است که در زمان جاهلیت، دو قبیله از عرب یعنی بنی کنانه و قریش آن را پرستش میکردند. مجسمهٔ این بت به صورت انسان و از عقیق سرخ ساخته شده و درون کعبه تعبیه گردیده بود. دست راست آن شکسته شده بود و آن را از طلا ساخته بودند. بت مذکور هنگام فتح مکه همراه با دیگر بتان منهدم گردید. (از قاموس الاعلام ترکی): «... و خزیمةبن مدر که از اجداد رسول(ص) بود، هبل را او نصب کرد و هبل را هبل خزیمة گفتندی». (کتاب النقض ص ۵۵۲). این بت بزرگترین بت عرب جاهلیت بود و آن را بت اعظم میگفتند: «... باز دست بر سر نهادم و بانگ کردم وامحمداه! یا ولداه! مردم مکه بر من جمع شدند، پیری دیدم بر یکی عکازه، مرا گفت بیا تا ترا جایی برم که ترا بگویند که او کجاست گفتم فدتک نفسی، او کیست؟ گفت صنم الاعظم هبل، او داند و هر کجا که هست بگوید...». (تاریخ سیستان ص ۶۹). پای کوبان عروس عشق ازل سرنگون اوفتاده لات و هبل.سنایی. حرم کعبه کز هبل شد پاک باز هم در حرم هبل منهید.خاقانی. || این کلمه معمولاً در ادبیات فارسی نماینده گمراهی و جهالت و کفر و از این قبیل معانی است : حیلت و رخصت هبل نهاد ترا تو تبع مکر و حیلهٔ هبلی.ناصرخسرو. || پدر بطنی است از کلب و آنها را هبلات گویند. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). نام پدر بطنی است از کلب. (ناظم الاطباء). نام شخصی بوده است در عرب که اولاد و احفاد و اخلاف وی تیره ای از قبیلهٔ کلب را تشکیل میدادند و آنها را هبلات میگفتند.
[ هُ بَ ] (اِخ) ابن عامربن بکربن عامر الاکبربن اوس الکلبی. از شعرای معروف دورهٔ جاهلیت بود. از اوست: عشیة تکبو الخیل فی قصد القنا و تنزع من لباتها تزعف الدما اذا کظهن الطعن من کل جانب کظمن فمایشکون الاتحمحما بمعترک ضنک المکر کانما یساق به الابطال صاباً و علقما. و نیز او راست: و روجة مغیار وصلت بوجرة عجرت علیها لمتی بردائیا لعمری لقد لاقت مراد و خثعم بصوران منا اذ لقونا الدواهیا. (معجم الشعراء مرزبانی ص ۴۹۰).
[ هَ بَ ] (اِخ) حسن بن علی بن جابرالهبل الیمنی. رجوع به حسن بن علی بن جابر و حسن هبل شود.
[ هِ بِ ] (اِخ) کریستیان فریدریش. شاعر و نمایشنامه نویس آلمانی، به سال ۱۸۱۳ م. به دنیا آمد. وی پسر بنای فقیری بود و روزگار کودکیش در فقر و فاقه و محرومیت گذشت. در سال ۱۸۳۵ به هامبورگ رفت و خود را برای ورود به دانشگاه آماده کرد، ولی سال بعد برای تحصیل حقوق به هایدلبرگ رفت و پس از مدتی آنجا را نیز ترک گفت و وارد دانشگاه مونیخ شد و در رشتهٔ فلسفه و تاریخ و ادبیات به تحصیل پرداخت. وی روزهای تیره و تاری را در نهایت فقر و بی چیزی در مونیخ گذرانید و در سال ۱۸۳۹ م. از شدت استیصال پیاده به هامبورگ رفت. در این شهر کوشش بسیاری برای ترمیم وضع مادی خود کرد و در همین سال بود که نخستین تراژدی خود را به نام جودیت به عالم هنر عرضه داشت. این نمایشنامه در هامبورگ و برلین نمایش داده شد و نام وی را در آلمان بر سر زبانها انداخت. هبل از این پس با سرعت هرچه تمامتر پله های نردبان شهرت و موفقیت را پیمود. در سال ۱۸۴۰ - ۱۸۴۱م. تراژدی جنووا را نوشت و سال بعد کمدی الماس را بوجود آورد. در سال ۱۸۴۲ به دانمارک و سپس به فرانسه سفر کرد و از آنجا به ایتالیا رفت. نزدیک به دو سال در ایتالیا اقامت کرد. به سال ۱۸۴۴ تراژدی ماریا ماگدالنا را در پاریس نوشت. وی شاعر نیز بود و اشعار خود را در دو مجموعه یکی به سال ۱۸۴۲ و دیگری در ۱۸۴۸ منتشر کرد. آثار هنری وی نام او را در تاریخ هنر جاویدان کرده است. سرانجام به سال ۱۸۶۳ م. درگذشت. (از دایرة المعارف بریتانیکا).

کلمات هم‌قافیه با «هبل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید