معنی هبت
7 بازدید
[ هَ ] (ع مص) زدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). زدن، یا زدن با شمشیر که منجر به قتل شود. (معجم متن اللغة). || فرودآوردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). فروآوردن چیزی را از منزلتش. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). || پست گردانیدن و فروافکندن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || نادان شمردن کسی را. نسبت حمق به کسی دادن. (معجم متن اللغة). || به حیرت افکندن کسی را. || خاموش گردانیدن کسی را. ساکت کردن کسی را. (معجم متن اللغة). || بددل گردیدن. گفته میشود: هبت الرجل (مجهولا)؛ بددل و جبان گردید آن مرد. (ناظم الاطباء). جبان شدن. (اقرب الموارد). شاید قلب مکانی بهت باشد. || بیخرد گردیدن. (منتهی الارب). بیخرد و کم عقل شدن. (ناظم الاطباء). || بی خرد بودن. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). || فرود آمدن از قدر و منزلت. (معجم متن اللغة). هبت طائر؛ پریدن با وله و اشتیاق بدون راهنمائی. (معجم متن اللغة).[ هِ بَ ] (ع اِمص) بخشش. انعام. (ناظم الاطباء). عطا. رجوع به هبة شود: هر دو از هیبت و هبت به دو وقت همچو گل خاضع و چو مل جبار.خاقانی. || در اصطلاح علم فتوت، بخشیدن کبیر است رفیق را به کبیری دیگر و بعضی این معنی جایز نداشته اند، چه تصرف است در حُر. (نفائس الفنون ص ۱۹۷). رجوع به مدخل های کبیر و رفیق شود. - دریاهبت؛ کسی که بخشش و عطایش فراوان باشد. آن کس که در بخشش چون دریاست : دریاهبتی و کوه هیبت کز ذات تو این و آن ببینم.خاقانی.
کلمات همقافیه با «هبت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بت» برای سرودن شعر