معنی هبةاللََّه

معنی هبةاللََّه

5 بازدید
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) (مولانا...) از عرفا و متصوفهٔ قرن هفتم هجری که به وفور علم و صلاح معروف بوده. وی از مردم ترکستان و هنگامی که غازان خان در خراسان حکومت داشت به ایران آمد و به خدمت پادشاه رسید. غازان خان مقدم وی را گرامی شمرد و از ملازمان و خاصان خود گردانید. هبةاللََّه لغت سریانی و ترکی نیکو میدانست و به اصطلاحات متصوفه و مشایخ واقف بود و امثال و حکایات بسیار از ایشان در خاطر داشت. وی تا آخر عمر خود ملازم غازان خان بود و پس از مرگ در تبریز به خاک سپرده شد. (از حبیب السیر ج ۲ ص ۱۹۰).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن احمدبن محمدبن هبةاللََّه الامین الانصاری الدمشقی، مکنی به ابومحمد و معروف به ابن الاکفانی، از حافظان حدیث و تاریخدان و شافعی بود. به سال ۴۴۴ هـ . ق. به دنیا آمد و در سال ۵۲۴ هـ . ق. به دمشق وفات یافت. (از الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۹ ص ۵۶).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن احمدبن معلی بن محمود الطرازی ترکستانی ملقب به شجاع الدین، از فقهای حنفی، به سال ۶۷۱ هـ . ق. در شهر طراز در ترکستان به دنیا آمد و به دمشق رحل اقامت افکند و در همانجا به سال ۷۳۳ هـ . ق. درگذشت. از آثار اوست: «شرح الجامع الکبیر»، «تبصرة الاسرار فی شرح المنار»، «شرح عقیدة الطحاوی» «الغرر»، «المثال» و «الارشاد». (الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۹ ص ۵۶).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن البتکین، مکنی به ابوطاهر. حاجب خوارزمشاه و صاحب جیش وی بوده است. ابوعلی جعفری در مدح او قصیده ای دراز که از سیصد بیت متجاوز است سروده و در آن گوید: اشرب علی ذکری امری ساد جمیع الحجبة من حاجب شهم جلیل حاتمی الموهبة من صاحب الجیش یسمی هبةاللََّه هبه ذی الخلق السهل السجیح و الندی فی المسعبة. (از تاریخ بیهقی ص ۱۶۴).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن الیاس. برادر موفق الدین اسعدبن الیاس بن مطران طبیب معروف که وی نیز به شغل طبابت اشتغال داشت. (عیون الانباء فی طبقات الاطباء ج ۲ ص ۱۸۰).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن جعفربن سناء الملک ابی عبداللََّه محمدبن هبةاللََّه السعدی، مکنی به ابوالقاسم و معروف به قاضی سعید. از فضلا و شعرای بزرگ مصر، به سال ۵۴۵ در مصر به دنیا آمد مدتی در دیوان انشاء مصر خدمت کرد، شعری نیکو و نثری شیوا داشت. از آثار اوست «فصوص الفصول» که در آن بسیاری از منشآت کاتبان همعصر خود بخصوص قاضی فاضل را جمع کرده است. دیوانی به نام «درالطراز» و کتاب «روح الحیوان» که مختصری از کتاب الحیوان جاحظ است و «دیوان اشعار» و نیز قسمت دوم از منظومه ای در «جنگهای رسول» که در کتابخانهٔ ظاهریه دمشق مضبوط است ممکن است از وی باشد. از اشعار اوست: و من کل شی ء قد صحوت سوی هوی اقام عذولی بالملام و اقعدا اذا وصل من اهواه لم یک مسعدی فلیت عذولی کان بالصمت مسعدا یحب حبیبی من یکون مفنداً فیالیتنی کنت العذول المفندا و قال لقد «آنست ناراً» بخده فقلت: و انی ما «وجدت بهاهدی». (از معجم الادباء ج ۱۹ ص ۲۷۰) (از الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۹ ص ۵۷). و رجوع به ابن سناءالملک شود.
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن حامدبن احمدبن ایوب بن علی بن ایوب، مکنی به ابومنصور و معروف به عمیدالرؤسا. ادیبی فاضل و نحوی و لغوی و شاعر بود. وی نزد ابوالحسن علی بن عبدالرحیم الرقی معروف به ابن عصار ادب آموخت و مقامات را از ابن النقور یاد گرفت و از وی روایت کرد. هبةاللََّه صاحب نظم و نثر بود و به وجه الدویبة لقب میکرد. در شهر خود دارای احترامی تمام بود و ریاست اداری آن را داشت. وی مرجع اهل علم و ادب بود. به سال ۶۱۰ هـ .ق. وفات یافت. (معجم الادباء ج ۱۹ ص ۲۶۴).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن حسن، مکنی به ابوالحسن معروف به حاجب. رجوع به حاجب (هبةاللََّه...) شود.
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن حسن بن علی، مکنی به ابونصر و ملقب به تاج الرؤسا. رجوع به تاج الرؤسا شود.
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن حسن بن منصور طبری رازی اللالکائی. از حافظان حدیث و از فقهای شافعی. اهل طبرستان بود ولی در بغداد رحل اقامت افکند و در آخر عمر به دینور رفت و در همانجا به سال ۴۱۸ وفات یافت. از آثار اوست: «شرح السنة» در دو مجلد و کتاب «السنن». کتاب اخیر شاید همان کتابی باشد که بروکلمن آن را «حجج اصول اهل السنة و الجماعة» نامیده است، «اسماء رجال الصحیحین» و «کرامات اولیاء». (از اعلام زرکلی چ ۳ ج ۹ ص ۵۷).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن حسن علاف، مکنی به ابوبکر از صوفیهٔ قرن چهارم و از مردم شیراز بود. گویند که شیخ کبیر ابوعبداللََّه محمدبن خفیف، صوفی مشهور (متوفی به سال ۳۷۱ هـ . ق.) به مریدان خود وصیت کرد که پس از مرگ، شیخ ابوبکر علاف بر وی نماز گزارد. و چون شیخ کبیر درگذشت، شیخ ابوبکر بر وی نماز گزارد. سال وفات وی در شدالازار با جملهٔ، «توفی فی سنة ... و ثمانین و اربعمائه آمده یعنی جای آحاد خالی است ولی در شیرازنامه به سال ۴۸۰ ذکر گردیده، علامهٔ فقید محمد قزوینی در حواشی و اضافات شدالازار ص ۴۸۸ می نویسد: «این تاریخ ۴۸۰ یا چهارصدوهشتاد و اند که در شیرازنامه و در کتاب حاضر (شدالازار) برای وفات شیخ ابوبکر علاف مسطور است بنحو قطع و یقین و حتم و بدون هیچ تردید و تأملی غلط بسیار فاحش بزرگ واضحی است که از نساخ شیرازنامه یا از نساخ مأخذی که شیرازنامه از آن نقل کرده سرزده است و مؤلف کتاب حاضر (شدالازار) نیز علی العمیاء متابعت شیرازنامه را نموده و بکلی از محالات و ممتنعات عادی است که ابوبکر علاف تا سنهٔ ۴۸۰ در حیات بوده باشد زیرا که اولاً وفات شیخ کبیر به اکثریت نزدیک به اتفاق مورخین در سنهٔ ۳۷۱ بوده است، پس اگر فرض کنیم که سن شیخ ابوبکر علاف در وقتی که در ۲۳ رمضان سنهٔ ۳۷۱ بر جنازهٔ شیخ کبیر نماز میگزارده به اقل تقدیرات ممکنه در امثال این موارد بیست سال هم بوده، در آن صورت چگونه ممکن خواهد بود که وی باز تا سنهٔ ۴۸۰ یعنی تا صدونه سال دیگر در حیات بوده و در نتیجه صدوبیست ونه سال عمر کرده باشد، و این فرض بیست سالگی برای ابوبکر علاف برای مجرد تقریب به ذهن است و الا چنانکه در دلیل دوم بیان خواهیم کرد ما از خارج بنحو قطع و یقین میدانیم که سن وی در سال وفات شیخ کبیر یعنی در سنهٔ ۳۷۱ هـ .ق. مبلغی از شصت هم متجاوز بوده است و در این صورت اگر او به طبق شیرازنامه و شدالازار در سنهٔ ۴۸۰ یا ۴۸۰ و اند وفات یافته باشد بحداقل صدوشصت ونه سال عمر کرده خواهد بود. ثانیاً سمعانی در انساب در نسبت «الازرکانی» به تقدیم زاء معجمه بر راء مهمله ص ۲۸ ب در شرح احوال عبداللََّه بن جعفر ازرکانی گوید: «ابو [ عبدالرحمان ] عبداللََّه بن جعفر الازرکانی ذکره ابوعبداللََّه محمدبن [ عبد ] العزیز الشیرازی الحافظ فی تاریخ فارس و قال یروی عن شاذان و الزیاد آباذی روی عنه جماعة من اهل شیراز ابوبکربن اسحاق و ابوعبداللََّه بن خفیف و ابوبکر العلاف و احمدبن جعفر الصوفی و احمدبن عبدان الحافظ، توفی بسبع لیال خلت من ذی الحجه سنة احدی عشرة و ثلثمائه» - انتهی. پس چنانکه ملاحظه میشود ابوبکر علاف به تصریح سمعانی از کسی روایت میکند که در سنهٔ ۳۱۱ وفایت یافته بوده یعنی از عبداللََّه بن جعفر ازرکانی، پس بالضروره خود ابوبکر علاف مدتی قبل از ۳۱۱ لابد متولد شده بوده و بنابراین اگر باز تا سنهٔ ۴۸۰ یعنی تا ۱۶۹ سال دیگر در حیات بوده است عمر او متجاوز از ۱۶۹ سال خواهد بود. ثالثاً خود مؤلف کتاب حاضر (شدالازار) در ص ۱۱۶ در ترجمهٔ همین عبداللََّه بن جعفر ازرکانی (که وی به صورت «ارزقانی» با قاف عنوان کرده) و وفات او را برخلاف روایت سمعانی در سنهٔ ۳۴۰ نگاشته گوید: «و روی عن الشیخ ابی بکر العلاف انه قال ما رأیت اورع منه قال و سألته یوماً ان یخرج الی قراآت ابی حاتم السجستانی فقال ترکتها لانی لم ارها من سلاح الآخره... توفی فی سنة اربعین و ثلثمائه الخ». پس چنانکه مشاهده میشود ابوبکر علاف به تصریح خود مؤلف شدالازار با کسی معاصر و محشور بوده (یعنی با ازرقانی مزبور) که در سنهٔ ۳۴۰ وفات یافته بوده، پس اگر سن وی در سال وفات ازرقانی به اقل تقدیرات در حدود بیست سالگی هم بوده و اگر قبول کنیم بطبق شیرازنامه و شدالازار که وی در سنهٔ ۴۸۰ یا ۴۸۰ و اند وفات نموده بوده لازمهٔ ضروری این دو فقره این میشود که ابوبکر علاف بایستی به حداقل صدوشصت سال عمر کرده باشد. از مجموع سه دلیل مذکور در فوق بحد بداهت واضح و آشکار شد که تاریخ ۴۸۰ برای وفات ابوبکر علاف از محالات و ممتنعات و غلط صرف و اشتباه محض است و بهیچوجه من الوجوه قابل هیچگونه توجیه و تأویلی نیست و بنحو قطع و حتم و یقین تاریخ مزبور از روی حساب و مقایسه با سایر وقایع حیات ابوبکر علاف و معاصرینش قریب صد سال مؤخرتر از عصری است که وفات ابوبکر علاف در آن عصر ممکن است روی داده باشد، بنابراین قهراً این راه حل به ذهن متبادر میشود که بظن بسیار قوی بلکه تقریباً بنحو قطع و یقین، کلمهٔ «اربعمائه» و در تاریخ وفات ابوبکر علاف که در شیرازنامه و شدالازار مرقوم است یعنی «ثمانین و اربعمائة» صاف و ساده سهو یکی از نساخ نسخ قدیمهٔ شیرازنامه یا مأخذ منقول عنه شیرازنامه بوده است که به جای «ثلثمائة» اربعمائة از قلم او در رفته بوده است و بعدها علی العمیاء این غلط در سایر نسخ متأخره کتاب مزبور و از روی آن در کتاب حاضر یعنی شدالازار تکرار شده است. و بدین طریق جمیع اشکالات و تناقضات مذکور در فوق خود بخود حل میشود و دیگر هیچ جای اعتراضی و ایرادی در بین باقی نمیماند، و یکی از قرائنی که ما برای صحت این حدس خود گمان میکنیم به دست آورده ایم فقرهٔ ذیل است: در معجم الادباء یاقوت ج ۷ ص ۲۴۰ ترجمهٔ احوال کسی مذکور است بعنوان هبةاللََّه بن الحسین ابوبکربن العلاف الشیرازی که در سنهٔ ۳۷۷ در شیراز در حدود سن نودسالگی وفات یافته است، این شخص مذکور در معجم الادبا با ابوبکر علاف هبةاللََّه بن الحسن که شرح احوال او در شیراز نامه ص ۱۱۲ و شدالازار ص ۸۰ مذکور است، در جمیع مشخصات و ممیزات (به استثناء نام پدر) یعنی در اسم هبةاللََّه و کنیهٔ ابوبکر و نسبت خود او یا پدر او علاف و در زمان و مکان که هر دو در حدود ۳۸۰ در شیراز وفات یافته اند بکلی با هم متحدند، باقی میماند نام پدر که معجم الادباء «حسین» مرقوم است و در شیرازنامه و شدالازار «حسن» و امر در آن نیز بسیار سهل است چه همه کس میداند که این دو نام حسن و حسین بواسطهٔ کمال تشابه خطی با یکدیگر غالباً در کتب تواریخ و رجال بیکدیگر تصحیف میشوند، بنابراین تقریباً بنحو قطع و یقین میتوان ادعا نمود که شخص مذکور در معجم الادباء از یک طرف و در شیرازنامه و شدالازار از طرف دیگر عیناً با هم یکی باید باشند و اگر این حدس ما صحیح باشد (و تمام امارات و قرائن مذکوره در فوق مؤید صحت آن است) تفاوت بین دو تاریخ وفات یعنی سنهٔ ۳۷۷ مذکور در معجم الادباء و سنهٔ ۳۸۰ مذکور در شیرازنامه و شدالازار بعد از اصلاح ۴۰۰ به ۳۰۰ فقط سه سال خواهد بود و این مقدار قلیل اختلاف در تاریخ سوانح احوال اشخاص از قبیل ولادت و وفات و مسافرت و مهاجرت و امثال ذلک امری است بغایت عادی و کثیرالوقوع و کتب تواریخ و رجال مشحون بدان است». (شدالازار ص ۸۰ و ۴۸۸).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن حسین بن محمد سلمانی، ملقب به معین الدین. از فضلای نیمهٔ اول قرن هشتم در شیراز بود. وی شرحی بر مقدمهٔ برهانیه که در علم خلاف و تألیف محمد نسفی است، نوشته. صاحب شدالازار در ترجمهٔ وی مینویسد که او را تصانیف فائقه و رسائل رائقه است. شاعری در وصف وی گوید: کانما الدهر تاج و هو درته و الملک و العد کف و هو خاتمه و البر و البحر و الاقلام اجمعها و الخلق و الفلک الدوار خادمه. وفاتش به سال ۷۵۸ هـ . ق. در شیراز اتفاق افتاد. محمد قزوینی در حاشیهٔ ص ۱۷۸ شدالازار، این هبةاللََّه را از اعقاب فقیه صائن الدین حسین بن محمدبن سلمان صاحب کتاب تاریخ مشایخ فارس که در طریقت پیرو شیخ شهاب الدین سهروردی بوده و خرقه از دست وی پوشیده، نوشته است. (شدالازار ص ۱۷۸).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن حسین بن علاف شیرازی، مکنی به ابوبکر، نحوی و شاعر و ادیب فاضل و در علوم عصر خود وارد بود. وی بخراسان و ماوراءالنهر سفر کرد. از حمادبن مدرک و غیره حدیث شنید و حافظ ابوعبداللََّه بن حاکم از وی استماع حدیث کرد و نام وی را در تاریخ نیشابور آورده است. هبةاللََّه در سال ۳۷۷ در شیراز وفات یافت. عمرش از نود متجاوز بود و مویش سپید نشده بود. از اشعار اوست: الام و فیم یظلمنی شبابی و یلبس لمتی حکک الغراب و آمل شعرة بیضاء تبدو بدو البدر من خلل السحاب وادعی الشیخ ممتلئا شبابا کذی ظمأ یعلل بالسراب فیا هلکی هنا لک من مشیبی و یا خجلی هنالک و اکتئابی الایا خاضب الشیب المعنی اعنی فی الشباب علی الخضاب فکافور المشیب اجل عندی و فی فودی من مسک الشباب و این من الصباح ظلام لیل و این من الرباب دجی ضباب الام من یشتری منی شباباً بشیب و اسوداد باشهباب. (از معجم الادباء ج ۱۹ ص ۲۷۲) (از یتیمةالدهر ج ۳ ص ۲۳۰). و رجوع به هبةاللََّه بن حسن علاف شود.
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن حسین بن یوسف اسطرلابی، مکنی به ابوالقاسم و معروف به بدیع اسطرلابی. فیلسوف و طبیب مشهور و عالم به فلک و ادیب و شاعر قرن ۶ هجری بوده. ابن عبری وی را اصفهانی ذکر کرده و نام وی را هبةاللََّه اصفهانی آورده است و گوید که در وسط قرن ششم، سه تن از اطبای بزرگ از سه ملت شهرت جهانی داشتند، این هر سه نامشان هبةاللََّه و در حقیقت هبه و بخشش خداوند بوده اند که عبارتند از: هبةاللََّه بن صاعدبن تلمیذ از نصاری، هبةاللََّه بن ملکا از یهود و هبةاللََّه بن حسین از مسلمین. (الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۹ ص ۵۸). از اشعار اوست: و ذوهیئة یزهو بخال مهندس أموت به فی کل وقت و ابعث محیط بأوصاف الملاحة وجهه کان به اقلیدساً یتحدث فعارضه خط استواء و خاله به نقطة و الخد شکل مثلث. سالی در بغداد برف فراوانی بارید، راجع به آن گوید: اهدی لمجلسک الشریف و أنما اهدی له ماحزت من نعمائه کالبحر یمطره السحاب و ماله فضل علیه لانه من مائه. (از معجم الادباء ج ۱۹ ص ۲۷۵). و رجوع به اسطرلابی (هبةاللََّه...) شود.
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن حسین داری، مکنی به ابونصر، شاعری از خانوادهٔ داریان بیهق بود. رجوع به تاریخ بیهق ص ۱۱۶ شود.
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن زیدبن حسن بن افرائیم بن یعقوب بن جمیع، مکنی به ابوالعشائر و ملقب به شمس الریاسة اسرائیلی. طبیب معروف مصری در قرن ششم هجری است. رجوع به ابن جمیع (موفق ابوالعشایر هبةاللََّه...) شود.
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن سلامةبن نصربن علی، مکنی به ابوالقاسم. مفسر و نحوی از مردم بغداد بود و حلقهٔ درسی در جامع منصور داشت. به سال ۴۱۰ هـ . ق. درگذشت. از آثار اوست: «الناسخ و المنسوخ فی القرآن» که کتاب کوچکی است از روایت ابومحمد رزق اللََّه بن عبدالوهاب بن عبدالعزیز التمیمی و کتاب «المسائل المنثورة» در نحو و تفسیر. (از اعلام زرکلی ج ۹ ص ۵۹).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن سعید، مکنی به ابوالحسن. طبیب مقتفی خلیفهٔ عباسی و استاد ابن تلمیذ. رجوع به ابوالحسن (هبةاللََّه بن سعید) شود.
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن صاعدبن هبةاللََّه بن ابراهیم بغدادی نصرانی، مکنی به ابوالحسن و ملقب به موفق الدین امین الدوله و معروف به ابن تلمیذ. رجوع به ابن تلمیذ (موفق الدین...) شود. از اشعار اوست: لوکان یحسن غصن البان مشیتها تاوداً لحکاها غیر محتشم فی صدرها کوکباً نور اقلهما رکنان مالمسا من کف مستلم صانتهما فی حریر من غلائلها فتلک فی الحل و الرکنان فی الحرم. (از معجم الادباء ج ۱۹ ص ۲۸۱).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن صاعد فائزی، ملقب به شرف الدین، از وزراء دولت ممالیک بحری در مصر، در جوانی نصرانی بوده و به اسعد لقب میکرد، سپس اسلام آورد و به خدمت الفائز ابراهیم بن ابوبکر در آمد و نسبت خود «فائزی» را از او گرفت. پس از فائز، به الکامل پس از او به پسرش الصالح خدمت کرد -المعز وی را به وزارت برگزید و بدان سبب به ثروت و تمکن عظیم رسید. بعد از قتل المعز، هبةاللََّه چند روزی وزیر منصور پسر المعز بود ولی سیف الدین «قطز» مدبر دولت منصور وی را به زندان انداخت و او را خفه کرد (۶۵۵ هـ . ق.). وی به بزرگ منشی و کرم توصیف شده و ناصرالدین بن منیر (قاضی اسکندریه) در قصیده ای دربارهٔ وی گوید: لئن غبت عن عینی و شطت بک النوی فما زلت استجلیک بالوهم فی فکری. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۹ ص ۶۰).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن صدقةبن هبةاللََّه بن ثابت بن عصفور الازجی الصائغ معروف به ابن عصفور، از فضلای بغداد به سال ۵۰۰ هـ . ق. به دنیا آمد و در پیری علم آموخت. وی کتابی در رد علی بن محمدبن عقیل، مکنی به ابوالوفاء، تصنیف کرد. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۹ ص ۶۰).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن عبدالرحیم بن ابراهیم بن البارزی الجهنی الحموی، مکنی به ابوالقاسم و ملقب به شرف الدین و معروف به ابن البارزی. محدث و از فقهای شافعی بود. به سال ۶۴۵ در حماة متولد شد. وی مدتها منصب قضاء موطن خود را داشت. در پیری به بصره رفت و به سال ۷۳۸ هـ . ق. وفات یافت. وی نود و چند کتاب تألیف کرد که از آنجمله: «تجرید جامع الاصول فی احادیث الرسول» و «الشرعة فی القراآت السبعه» و «الفریدة البارزیه فی شرح الشاطبیة» و «البستان فی تفسیر القرآن» و «روضات جنات المحبین» در ۱۲ جلد و «الناسخ و المنسوخ» و «ضبط غریب الحدیث» در دو مجلد. و «بدیع القرآن» و «رموز الکنوز» را که منظومه ای است در فقه، میتوان نام برد. (از اعلام زرکلی چ جدید ج ۹ ص ۶۰). و رجوع به ابوالقاسم (هبةاللََّه...) شود.
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن سید الکل قفطی، مکنی به ابوالقاسم و ملقب به بهاءالدین، مفسر و محدث مصری و از فقهای شافعی بود. به سال ۶۰۰ هـ . ق. در قفط (مصر علیا) متولد شد. مدتی منصب قضاء شهر قوص را داشت و پس از آن به اسنا رفت و به مقام قضاوت این شهر و ریاست و مدرسی مدرسهٔ معزیة نایل گشت. سرانجام دست از مشاغل دنیاوی بشست و به علم و عبادت پرداخت تا در سال ۶۹۷ هـ . ق. به اسنا درگذشت. از آثار اوست: «نزهة الالباب فی شرح عمدة الطلاب» در دو مجلد در حدیث، «شرح الهادی» در فقه، در ۵ مجلد، «انباء المستطابه فی فضل الصحابة و القرابة»، «الدرایة لاحکام الرعایة» که مختصری است از «الرعایة» محاسبی، «الفرایض و الجبر و المقابله»، «التفسیر» و «شرح مقدمة المطرز» در نحو وی، غیر از «ابن القفطی» علی بن یوسف، صاحب کتابهای انباءالرواة و اخبار الحکماست. (اعلام زرکلی چ ۲ ج ۹ ص ۱۶۱). و رجوع به ابن سید الکل شود.
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) (شیرازی) ابن عبدالوارث بن علی شیرازی، مکنی به ابوالقاسم و معروف به ابن بوذی، مورخ و از ثقات حافظان حدیث بود. وی در خراسان، عراق، حرمین، یمن، مصر، شام، الجزیره، فارس و جبال استماع حدیث کرد. کتاب «تاریخ شیراز» از اوست و احادیثی نیز نقل کرد. سرانجام به سال ۴۸۵ هـ . ق. به مرو درگذشت. (اعلام زرکلی چ ۲ ج ۹ ص ۶۱).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن کامل، مکنی به ابوالقاسم و معروف به ابن کامل. داعی الدعاة فاطمیان (عبیدیان) در مصر بود و در اواخر دولت ایشان قاضی القضاة مصر شد. وی به فخرالامناء لقب میکرد. در ادب و شعر دستی داشت. ابن قاضی شهبة گوید که وی از کبار علماء دولت مصر بود و هنگامی که حکومت ایشان منقرض گشت، وی یکی از هشت تنی بود که برای برگرداندن دولت بنی عبید میکوشیدند و سرانجام صلاح الدین آنان را به دار آویخت (۵۶۹ هـ . ق.). (اعلام زرکلی چ ۲ ج ۹ ص ۶۱).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن علی بن ثابت بن مسعود انصاری خزرجی، مکنی به ابوالقاسم و معروف به بوصیری، کاتب و ادیب و محدث مصری به سال ۵۰۶ هـ .ق. در مصر به دنیا آمد. از ابوصادق مدینی و محمدبن برکات سعیدی حدیث شنید و خود در قاهره و اسکندریه حدیث گفت. ابن قاضی شهبة گوید که وی تندخو و بداخلاق و به کری گوش مبتلا بود. از اوست: کتاب «مختصر فی علم الناسخ و المنسوخ». در سال ۵۹۸ درگذشت. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۹ ص ۶۳) (از حسن المحاضرة فی اخبار مصر و القاهرة ص ۱۷۲).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن علی بن جعفر عجلی، مکنی به ابوالقاسم و معروف به ابن ماکولا، از احفاد ابودلف عجلی، در سال ۴۲۳ هـ . ق. به وزارت جلال الدوله بویهی رسید. وی پدر ابونصر علی بن هبةاللََّه مورخ معروف است. (اعلام زرکلی چ ۲ ج ۹ ص ۶۲). و رجوع به ابن ماکولا شود.
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن علی بن حسین اتردی، مکنی به ابوالغنائم، طبیب و حکیم عراقی. از مردم بغداد، و در طب به استادی و حذاقت و جودت علم و عمل مشهور بود. وی بر کتب طبی و فلسفی تعلیقات و حواشی نوشته و نیز کتابی دربارهٔ «لذت در خواب در چه وقت حاصل میشود» برای ابونصر تکریتی پزشک ابن مروان تألیف کرد. (عیون الانباء فی طبقات الاطباء ج ۱ ص ۲۹۷).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن علی بن عرام الربعی الاسوانی و الصعیدی، مکنی به ابومحمد، ادیب و شاعر معروف مصری، اهل صعید (مصرعلیا) بود. دیوان اشعارش را خود به ترتیب حروف مرتب کرد به سال ۵۵۰ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۹ ص ۶۲). از اشعار اوست: لاعز للمرء الا فی مواطنه والذل غایة مایلقی من اغتربا باقنع بماکان من رزق تعیش به بحیث انت و کن للبین مجتنبا و اعلم یقیناً بان الرزق یطلب من لم یطلب الرزق ایماناً کمن طلباء. (از معجم الادباء ج ۱۹ ص ۲۸۵).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن علی بن محمدبن احمد بغدادی، مکنی به ابونصر، از حافظان حدیث، به سال ۴۰۲ به دنیا آمد. وی دارای کتب و تصانیف و خطبه های فراوانی است. به سال ۴۸۲ هـ .ق. وفات یافت. (اعلام زرکلی چ ۲ ج ۹ ص ۶۲).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن علی بن محمد حسنی بغدادی، مکنی به ابوالسعادات شریف و معروف به ابن شجری، از ائمهٔ لغت و عالم به ادب و احوال عرب بود. به سال ۴۵۰ در بغداد متولد شد و در ۵۴۲ هـ .ق. در همان شهر درگذشت. وی مردی خوش بیان و فصیح بود و نسبت او به «شجره» است که از قراء مدینه میباشد. از جملهٔ آثار اوست: «دیوان شعر» و کتب «ما اتفق لفظه واختلف معناه» و جز آنها. (اعلام زرکلی چ ۲ ج ۹ ص ۶۲). و رجوع به ابن شجری شود. از اشعار اوست: هل الوجد خاف و الدموع شهود و هل مکذب قول الوشاة جحود و حتی متی تفنی شئونک بالبکا و قد حدّ حدّاً للبکاء لبید و انی و ان لانت قناتی لضعفها لذو مرة فی النائبات شدید. (از معجم الادباء ج ۱۹ ص ۲۸۴).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن علی بن ملکاء بلدی، مکنی به ابوالبرکات و ملقب به اوحدالزمان، طبیب و فیلسوف بغدادی به سال ۴۸۰ به دنیا آمد و به سال ۵۶۰ هـ .ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۹ ص ۶۳). و رجوع به ابوالبرکات بغدادی شود.
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن عیسی، مکنی به ابوالقاسم، کاتب مترسل و وزیر مهذب الدوله صاحب بطیحة بود. ابن اثیر گوید که وی از کتاب زبردست و مکاتبات او مشهور است. بعضی از شعراء مدایحی دربارهٔ وی گفته اند. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۹ ص ۶۴).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن فضل بن عبدالعزیزبن قطان، مکنی به ابوالقاسم و معروف به ابن قطان، طبیب و شاعر هجوگو و شوخ و بی پروای عراقی در قرن ششم هـ . ق. است که بقول عماد اصفهانی هیچکس از زبان او در امان نبود نه خلیفه و نه غیر از او. علاوه بر دیوان اشعار، کتاب کوچکی در عروض به وی نسبت داده اند. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۹ ص ۶۴). و رجوع به ابوالقاسم (هبةاللََّه بن فضل...) و ابن قطان (ابوالقاسم...) شود.
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن مبارک بن موسی بن علی بن یوسف السقطی، مکنی به ابوالبرکات و معروف به السقطی، مورخ و محدث بغدادی، به سال ۴۴۵ هـ . ق. به بغداد متولد شد. وی به واسط، بصره، کوفه، موصل، اصفهان و جبال مسافرت کرد. از آثار اوست: ذیلی بر تاریخ بغداد خطیب و نیز معجمی از بزرگان بغداد در هشت جلد. به سال ۵۰۹ در بغداد درگذشت. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۹ ص ۶۴).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن حسین بن مفرج مقدسی اسکندری، مکنی به ابوالبرکات و ملقب به جمال الدین و معروف به ابن واعظ، از عدول ثغر بود. به سال ۶۰۵ هـ . ق. در ۸۱سالگی وفات یافت. (حسن المحاضرة فی اخبار مصر و القاهرة. جزء ۱، ص ۱۷۳).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن عبداللََّه الناشی الکاتب، در ذیل ابوالعباس هبةاللََّه... ترجمهٔ او به هبةاللََّه... ارجاع شده است. با فحص فراوان، هبةاللََّه ناشی، مکنی به ابوالعباس یافت نشد. به احتمال قوی مقصود، عبداللََّه بن محمد ناشی، مکنی به ابوالعباس است. برای ترجمهٔ وی رجوع به عبداللََّه بن محمد ناشی الانباری و ناشی شود.
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالواحدبن رواحة حموی، مکنی به ابوالقاسم و ملقب به زکی الدین و معروف به ابن رواحة. ناظر و مدرس مدارس موسوم به رواحیه بود (این دو مدرسه یکی در دمشق و دیگری در حلب واقع و هر دو وقف بر شافعیه شده بود). وفات وی به سال ۶۲۲ هـ . ق. اتفاق افتاد. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۹ ص ۶۴).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن مطلب، معروف به ابن مطلب و ملقب به ولی اللََّه وزیر المستظهر باللََّه خلیفهٔ عباسی بود. رجوع به ابن مطلب شود.
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن معدبن عبدالکریم قرشی دمیاطی، مکنی به ابوالقاسم و معروف به ابن البوری ، فقیه، وی نزد ابن ابی عصرون و ابن الخل فقه آموخت و سپس به اسکندریه رفت و در مدرسهٔ سفلی به تدریس پرداخت به سال ۵۹۹ هـ .ق. درگذشت. (از حسن المحاضرة فی اخبار مصر و القاهرة ص ۱۸۵).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن هارون، مکنی به ابوغالب. از شعرای قرن پنجم هـ . ق. است. صاحب محاسن اصفهان نام وی را در جزو معاصرین خود آورده است. از اشعار اوست که در وصف اصفهان سروده: یا اصفهان لقد فقت البلاد بما حویته من معان حار محصیها بزنرود الذی یحکی تموجه میاه دجلة اذ جاشت اوادیها مصندل الماء وقت المدّ ازرقه کالکحل ان جزرت امواه وادیها ینساب کالافعوان الصلّ مطرداً و دور کردا به یحکی تلویها خریره کزئیر الاسد اذ فقدت اشبالها بعدان باتت تراعیها کأَنه و هلال الافق طرزه فضیة طرزت بالتبر تمویها و من ریاض یروق العین رائقها هن الجنان من الفردوس تشبیها تضوع ارجاؤها عند الصبا ارجاً کأَنّما حشیت مسکاً حواشیها اذا الازاهیر عن اکمامها طلعت قضی العجائب منها عین رائیها و اصفر فاقع او ابیض یقق سبحان خالقها سبحان باریها و من ثمار تراها من لطایفها بل من خصائص ما قد رکبت فیها یا بلدة فاقت الآفاق اجمعها براً و بحراً فلا مصر یدانیها ماءً نمیراً و جواً سججاً ارجاً و تربةً عطر الکافور یحکیها هذا و کم من ادیبٍ انشأته اذا جار الائمة اخزتها دعاویها و حسبها مفخراً ان الاجل ابا الفتح المظفر و کافیها و راعیها قوم له همة شماء قد وطئت هام الثریا و حازتها مرامیها احیا معالم آداب احاط بها خبراً و نوه باسم الفضل تنویها ممکناً من نواصی العلم مرتقیاً من البلاغة فی اعلی مراقیها لازال مشرقة ایام دولته مادامت الزهر تجری فی مجاریها یقابل الفلک الجاری اوامره بالطوع و القدر الماضی یواتیها. (از ترجمه محاسن اصفهان صص ۱۲۱ - ۱۲۲).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن موسی بن داود شیرازی سلمانی، مکنی به ابونصر و معروف به مؤید فی الدین، داعی الدعاة و از پیشوایان و نویسندگان اسماعیلیه، به شیراز متولد گشت و در همانجا دانش آموخت و به مذهب اسماعیلی گروید و به دعوت برای فاطمیان پرداخت. در سال ۴۳۶ که بر اثر مخالفت عامه احوالش به پریشانی و نابسامانی گرایید، به اهواز شد و مدتی در آنجا اقامت داشت و پس از آن به مصر رفت و در دیوان انشاء مستنصر خلیفهٔ فاطمی به کار پرداخت. در سال ۴۵۰ به مرتبهٔ داعی الدعاتی رسید و به لقب باب الابواب ملقب گشت و برای تبلیغ رهسپار شام گردید. پس از مدتی به مصر برگشت و بعد از تقریباً هشتاد سال زندگی به سال ۴۷۰ هـ .ق. وفات یافت، مستنصر خلیفهٔ فاطمی بر جسد وی نماز گزارد. نسبت او به سلمان فارسی است و گفته شده است که از نسل اوست و بعضی گویند رتبه و مقام وی در نزد اسماعیلیان مانند رتبه و مقام سلمان فارسی است و از این جهت منسوب به سلمان شده. در حوالی ۴۴۹ بین وی و ابوالعلاء معری مراسله ای در موضوع گیاهخواری رد و بدل شده که مارگلیوث مستشرق معروف به سال ۱۹۰۲ م. آن را چاپ و منتشر کرده است، هبةاللََّه را آثاری است که از آنجمله است: «المرشد الی ادب الاسماعیلیه»، «المجالس المؤیدیة» در دو جلد، «السیرةالمؤیدیة» که در آن بسیاری از اخبار و احوال خود را آورده، مجموعهٔ اشعار وی به نام «دیوان المؤید فی الدین». و نیز کتابی به فارسی به نام «اساس التأویل» از عربی ترجمه کرده که اصل آن از قاضی نعمان میباشد. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۹ ص ۶۴).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن یحیی، کاتب مهذب الدوله دیلمی بود. (حبیب السیر ج ۲ ص ۳۰۷).
[ هِ بَ تُلْ لاه ] (اِخ) ابن یحیی بن محمد هراس، مکنی به ابوطالب یا ابن هراس، از علمای قرائت، اهل شیراز بود. وی کتابی به نام «البهجة» در قرائتهای هفتگانه تألیف کرده است. وفاتش به سال ۵۸۰ هـ . ق. اتفاق افتاد. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۹ ص ۶۵).

کلمات هم‌قافیه با «هبةاللََّه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «َه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید