معنی هاون
7 بازدید
[ وَ ] (اِ) جوغن. جواز. چپسین. مهراس. کماره. ابزاری که در آن چیزی را می کوبند و نرم می کنند. (ناظم الاطباء). ظرفی فلزی (غالباً مسی) یا سنگی که در آن ادویه و تخمهای گیاهان و غیره را با دسته ای کوبند. (حاشیهٔ برهان). جوازمانندی است که در آن چیزی کوبند. (منتهی الارب): چند استخوان که هاون دوران روزگار خردش چنان بکوفت که خاکش غبار کرد. سعدی. هاون یکی از آلات و ابزار مقدس پرستشگاه مزدیسنان بوده و گیاه هوم در آن کوبیده و فشرده میشده و شربت مقدس هوم ساخته میشده است. موبد مأمور تهیه شربت هوم هاونان نام داشته و دارای درجهٔ نخستین بوده است. (یشتها ج ۱ ص ۴۶۹). رجوع به هاونان شود. || به لغت زند و پازند نام گاه اول است از جملهٔ پنج گاه یعنی پنج وقت عبادتی که زردشت قرار داده بوده و تابعان او میکردند. (برهان) (ناظم الاطباء). رجوع به هاونگاه شود. || کنایه از فرج زن یعنی موضع جماع ایشان هم هست. فرج زن. (برهان) (ناظم الاطباء). این کلمه در عربی به صورتهای هاوَن و هاوُن و هاوون آمده است. - دستهٔ هاون؛ ابزاری از سنگ و یا فلز و یا چوب که بدان در هاون چیزی را کوبند: ببند ار کحل دین خواهی کمر چون دستهٔ هاون به پیش آنکه ارواحند هاونکوب دکانش. خاقانی.[ وُ ] (معرب، اِ) هاون. رجوع به هاوون شود.
کلمات همقافیه با «هاون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر