معنی هامیان
5 بازدید
(اِ) کیسهٔ چرمی. همیان. امیان. و آن کیسه ای دراز باشد که زر در آن کنند و بر کمر بندند. (فرهنگ نظام) (فرهنگ رشیدی) (جهانگیری) (برهان) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء): با زر چو بازگردد از او بیم آن بود زایرش را که بگسلد از هامیان میان. لامعی گرگانی. هامیان از سیم و زر پرداختن به که سنگ منجیق انداختن.سعدی.
کلمات همقافیه با «هامیان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر