معنی هامون شدن
7 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) هموار و مسطح و هم طراز شدن جائی. مثل کف هامون شدن. (یادداشت مؤلف). || پست گردیدن. گود شدن. مغاک گشتن. غموض. || خراب گردیدن. ویران شدن. با خاک یکسان شدن. با زمین هموار گشتن. همه چیز آن دزدیده یا غارت گشتن یا سوختن. اجداد. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «هامون شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر