معنی هامونگذار
6 بازدید
[ گُ ] (نف مرکب) بادیه پیما. هامون بر. صحرانورد. هامون سپر. دشت پیما. بیابان گذر: هامون گذار و کوه فش دل بر تحمل کرده خوش تا روز هر شب بارکش هر روز تا شب خارکن. امیرمعزی.
کلمات همقافیه با «هامونگذار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر