معنی هامع
5 بازدید
[ مِ ] (ع ص) سیال. روان. ج، هوامع. - دمع هامع؛ اشک روان. (ناظم الاطباء). - سحاب هامع؛ ابر بارنده. (معجم متن اللغة). - کوز هامع؛ کوزهٔ آب تلاینده . (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «هامع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مع» برای سرودن شعر