معنی هاع
7 بازدید
(ع ص) جبان. ترسو. ترسنده. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). بددل. (دهار) (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (صحاح اللغة). || آزمند. بسیار حریص. (آنندراج) (دهار). || سست. ضعیف. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || جزع کننده. جزوع. (نشوء اللغة العربیه) (ناظم الاطباء): رجل هاع لاع؛ مرد ترسو و جبان و آزمند و بددل و سست و ضعیف و جزع کننده و جزوع. (از اقرب الموارد) (نشوء اللغة العربیه) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «هاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر