معنی هاشم شیرازی
5 بازدید
[ شِ مِ ] (اِخ) محمدهاشم. از نویسندگان خوانین زندیه بود. رضاقلی خان هدایت در مجمع الفصحاء راجع به وی می نویسد: «نظر به فطرت پاک و طینت صافی ترک ملازمت دیوان کرد و به خدمت جناب قطب المحققین سیدقطب الدین محمد العزیزی الفارسی که از علما و فضلا و مشایخ سلسلهٔ علیهٔ ذهبیهٔ کبرویه بود رسیده به تصفیه و تزکیه کوشید و بادهٔ حقایق و معارف نوشیده بعد از وصول به مراتب بلند و حصول مقامات ارجمند، به مرتبهٔ مصاهرت و خلافت سید اختصاص یافت و مقتدای طالبان عهد شد. گاهی به مثنویات و غزلیات میپرداخته». سپس هدایت این چند بیت از اشعار او را نقل کرده است: ای دوستان، ای دوستان رفتم ز خود من بارها تا آنکه دیدم یار را در کسوت اغیارها وحدت چو آمد در نظر کثرت شد از پیش نظربتها شکستم سربه سر، وارستم از زنارها. از همو: هرچند نبینند عیان مهر چو خفاش خورشید نهان نیست ز صاحبنظری چند غواص صفت غوطه در این لجهٔ توحید خوردیم بسی تا که برآمد گهری چند. رضاقلی خان هدایت در ریاض العارفین دو مثنوی به نامهای مناهل التحقیق و ولایت نامه را نقل کرده است و از آنجمله ابیات زیر است: چون بتابد بر دل آن نور خدا رنگ باطل ها شود از وی جدا شبهه و شک نیست در ذات قدیم که بود محتاج اثبات ای حکیم این ولایت راه عشق دوست است لب دین است این نه قشر و پوست است تا نباشد جذب معشوقان ز پیش عاشقان کی بگذرند از جان خویش شاخ جنبان بینی اما باد نه برگ رقصان بینی و شمشاد نه جمله عالم همچو جامی پرشراب عکس خورشید است کافتاده در آب جمله ظلمت دیده و انوار نه عکسها بینند روی یار نه نقشها بینی تو و نقاش نه دانه ها بینی و دانه پاش نه... (مجمع الفصحاء ج ۲ ص ۵۷۲ و ریاض العارفین ص ۳۵۱).
کلمات همقافیه با «هاشم شیرازی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر