معنی هاشمیه
7 بازدید
[ شِ می یَ ] (اِخ) شهری است که سفاح اولین خلیفهٔ عباسی آن را در کوفه بنا کرد. توضیح آنکه چون خلافت به سفاح رسید به کاخ ابن هبیرة فرودآمد و ساختمان آن را به اتمام رسانید و بشکل شهری درآورد و هاشمیه نام نهاد. ولی این نام در بین مردم شیوع پیدا نکرد و باز به اسم اولی آن یعنی ابن هبیره میخواندند. خلیفه را این قضیه مطبوع طبع نبود و بدان جهت دست از آن مکان برداشت و در جای دیگر شهری ساخت و در آنجا سکونت گزید. ولی این بار هم مقبول طبع او واقع نشد و در زمین انبار شهر معروف هاشمیه را بنا کرد و بدانجا منتقل شد و تا آخر زندگی خود در همین شهر اقامت داشت و در همین جا هم به خاک سپرده شد. هنگامی که جانشین او منصور به خلافت رسید این شهر ناتمام را به اتمام رسانیده پایتخت خود ساخت. ولی پس از چندی شهر بغداد را بنا نهاد و پایتخت را بدانجا منتقل کرد. منصور عباسی، عبداللََّه بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب و اهل بیتش را در همین شهر هاشمیه زندانی کرد. (از معجم البلدان). حمداللََّه مستوفی صاحب نزهةالقلوب، بنای شهر هاشمیه را به علی بن ابیطالب خلیفهٔ چهارم از خلفای راشدین نسبت داده و گفته است که ابوجعفر منصور دومین خلیفهٔ عباسی آن را به اتمام رسانید و بر گرد آن بارو کشید. (نزهةالقلوب چ اروپا مقالهٔ سوم ص ۳۱).[ شِ می یَ / یِ ] (ص نسبی، اِ) از مسکوکات عربی که به فرمان ابوجعفر منصور دومین خلیفهٔ عباسی در شهر هاشمیه زده شد. این سکه به نام شهری که محل ضرب آن بود هاشمیه نامیده شد. وزن آن برابر با یک مثقال بصری نقره مقرر گشت. این سکه تا سال ۱۹۲ هـ . ق. با همین وزن رایج بود و در رجب ۱۹۲ هـ . ق. وزن آن به نیم حبه نقره کاهش یافت و دوباره پس از مدتی به وزن اولش، یعنی یک مثقال تمام نقره برگشت داده شد. در زمان امین پسر هارون الرشید که ضرابخانه ها زیر نظر عباس بن الفضل بن الربیع اداره میشد در بالای سکه هاشمیه جملهٔ «ربی اللََّه» و در زیر آن «العباس بن الفضل» منقوش گشت. (النقود العربیة صص ۴۷-۴۹).[ شِ می یَ ] (اِخ) قریه ای بوده است در نزدیک ری. (از معجم البلدان ج ۴ ص ۳۸۹).[ شِ می یَ ] (اِخ) آبی است در مشرق خزیمیه بر راه مکه. بنی الحارث بن ثعلبه را که بطنی از قبیلهٔ بنی اسد است و به طول چهار میل فاصله از آن آبی است که «اراطی» نام دارد. (از معجم البلدان ج ۴ ص ۳۸۹).[ شِ می یَ ] (اِخ) (فرقهٔ...) پیروان ابوهاشم عبداللََّه بن محمدبن حنفیه را گویند که پس از او امامت را به فرزندان عباس منتقل میدانستند. این طایفه مدعی بودند که امام، عالم به تمام امور است و کسی که امام را نشناسد همانند کسی است که معرفت به خدا نداشته باشد. اینان معتقدند که برای هر ظاهری، باطنی است و برای هر شخصی، روحی و برای هر تنزیلی، تأویلی و برای هر مثالی در آن عالم، در این جهان حقیقتی، و هرچه در همهٔ گیتی منتشر است از حکمتها و اسرار، در شخص انسانی مجتمع است و آن علوم را امیرالمؤمنین علی کشف نموده بود و پس از حیات به فرزند خویش محمد حنفیه سپرد و پس از محمد حنفیه، آن علوم به ابوهاشم منتقل گردید. پس از ابوهاشم شیعیانش به پنج فرقه متفرق شدند، فرقه اول گفتند: ابوهاشم هنگام بازگشت از شام، در ارض شراة بدرود زندگانی گفت و امامت از او بنابه وصیت وی به محمدبن علی بن عبداللََّه عباس منتقل گردید و این وصیت را در اولادش ایجاز کرد تا خلافت به بنی عباس رسید و گفتند که بنی عباس را در خلافت حق است از جهت اتصال نسب ایشان با پیغمبر و چون پیغمبر رحلت کرد، عمش عباس به وراثت وی اولی بود. فرقهٔ دیگر مدعی بودند که بعد از مرگ ابوهاشم امامت به پسر برادرش حسین بن محمدبن حنفیه رسید. فرقهٔ سوم معتقد شدند که ابوهاشم امامت را بنابه وصیت خود، به علی بن محمد و علی نیز به پسرش انتقال داد و گویند امامت از بنی حنفیه بیرون نیست. دستهٔ چهارم گفته اند: ابوهاشم امامت را به وصیت به عبداللََّه بن عمروبن حرب کندی تفویض کرد و با امامت عبداللََّه، امامت از خاندان بنی هاشم بیرون رفت و روح ابوهاشم بر عبداللََّه حلول نمود و چون عبداللََّه از زینت علم و دیانت بهره ای نداشت برخی از اصحابش از وی تبری جستند و به امامت عبداللََّه بن معاویةبن عبداللََّه بن جعفربن ابی طالب مائل شدند. این عبداللََّه معتقد به تناسخ، یعنی انتقال روح از شخصی به شخص دیگر بود. وی ادعا کرد که روح عیسی علیه السلام در او حلول کرده و از این جهت مطلع به علم غیب است. پیروان وی به قیامت عقیده نداشتند، زیرا به نظر آنان تناسخ در دنیاست و ثواب و عقاب در این اشخاص خواهد بود. بعد از کشته شدن عبداللََّه در خراسان، اصحاب وی به چند دسته تقسیم شدند. بعضی گفتند که عبداللََّه زنده است و باز خواهد گشت و برخی گفتند مرده و روح او به اسحاق بن زیدبن حارث انصاری منتقل گشت. فرقهٔ اخیر را حارثیه خوانند. (از الملل و النحل شهرستانی چ جلالی نائینی).
کلمات همقافیه با «هاشمیه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر