معنی هاشمی

معنی هاشمی

5 بازدید
[ شِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان اسفندقهٔ بخش ساردوئیهٔ شهرستان جیرفت، واقع در ۱۰۵ هزارگزی جنوب ساردوئیه و ۵ هزارگزی شمال راه فرعی بافت به جیرفت. سکنهٔ آن ۱۲ نفرند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ شِ ] (اِخ) نام یکی از طوایف ده گانهٔ سکنهٔ آمل. (ترجمهٔ مازندران و استرآباد رابینو ص ۶۱).
[ شِ ] (ص نسبی) منسوب به هاشم که جد عبداللََّه و پدر عبدالمطلب و پسر عبدمناف بود. (الانساب سمعانی) (آنندراج). کسی که از نژاد هاشم جد پیغمبر اسلام باشد. (ناظم الاطباء): می لعل پیش آورم هاشمی ز خُمّی که هرگز نگیرد کمی . فردوسی (شاهنامه ص ۲۰۶۷). - پیغمبر هاشمی؛ پیغمبر اسلام : به تازی یکی نامه پاسخ نوشت پدیدار کرد اندر او خوب و زشت ز جنی سخن گفت و از آدمی ز گفتار پیغمبر هاشمی. (شاهنامه چ بروخیم ج ۹ ص ۲۹۷۴). - خال هاشمی؛ قسمی خال طبیعی سیاه و درشت بر پشت لب یا کنار دهان. (یادداشت مؤلف). - رسول هاشمی؛ پیغمبر اسلام : گر مدیح و آفرین شاعران بودی دروغ شعر حسان بن ثابت کی شنیدی مصطفی بر لب و دندان آن شاعر که نامش نابغه کی دعا کردی رسول هاشمی خیرالوری.منوچهری. || منسوب به بطن بنی هاشم از قبیلهٔ قریش. || نام قسمی حلوا: و اغلب حلواهای نیکو چون هاشمی و صابونی و لوزینه و اباها و طبیخهای نافع هم خلفای بنی عباس نهادند. (نوروزنامه). || وزنی است معادل ۱۱۵۲۰ مثقال. (یادداشت مؤلف). - کر هاشمی؛ ثلث کر معدل باشد، یعنی بیست قفیز و آن را کر هارونی و کر اهوازی نیز گویند. (یادداشت به خط مؤلف).
[ شِ ] (اِخ) مکنی به ابومحمد. رجوع به عبدالصمدبن علی... هاشمی شود.
[ شِ ] (اِخ) مکنی به ابومحمد. رجوع به ابومحمد هاشمی شود.
[ شِ ] (اِخ) علی احمدخان. کتابی به نام مخزن الغرائب در تاریخ شعراء تألیف کرد. این کتاب یکی از مآخذ و منابع هرمان آته خاورشناس آلمانی در تألیف مقالهٔ مفصل خود به عنوان «ادبیات جدید فارسی» که در مجلهٔ دوم کتاب «اساس فقه اللغهٔ ایرانی» در فصل ادبیات به چاپ رسیده بوده است. (احوال و اشعار رودکی تألیف سعید نفیسی چ ۱۳۱۹ ج ۳ صص ۸۷۸-۸۷۹).
[ شِ ] (اِخ) از سادات قم و محرر محکمهٔ شرع بود. آذر بیگدلی در ردیف شعرای قم نام وی را آورده است و می نویسد: «از سادات آن دیار و به شیوهٔ زهد و تقوی معروف و در محکمهٔ شرع محرر بوده.» (آتشکدهٔ آذر چ مؤسسهٔ نشر کتاب ص ۲۴۵).
[ شِ ] (اِخ) ابوالقاسم. از روات است. ابوالقاسم اسماعیل بن محمدبن الفضل الاصفهانی که از مشاهیر ائمهٔ سنت است. از قول وی روایت دارد. رجوع به شدالازار ص ۴۵ شود.
[ شِ ] (اِخ) (خواجه...) یا (خواجه هاشم). از سادات بخارا و شیخ الاسلام آن دیار بود. وی از شعرای قرن نهم هجری است. آذر بیگدلی مؤلف تذکرهٔ آتشکده مثنوی به نام مخزن الانوار که به تقلید مخزن الاسرار نظامی گنجوی سروده شده به وی نسبت میدهد. ظاهراً صاحب آتشکده، این مثنوی را با مظهرالآثار سرودهٔ هاشمی مشهور به جهانگیر اشتباه کرده، زیرا خود اضافه میکند که این مثنوی دیده نشده است. در مجالس النفائس ترجمهٔ سلطان محمد فخری هراتی نام این شاعر «خواجه هاشمی» و در ترجمهٔ حکیم شاه محمد قزوینی از همان کتاب «خواجه هاشم» ضبط گردیده و در تذکرهٔ آتشکده فقط به عنوان «هاشمی» ذکر گردیده است. این دو بیت از اوست: کیفیتی که در دل پرآتش می است کیفیتی است از لب ساقی نه از وی است. به ناز سرمه مکش چشم بی ترحم را نشسته گیر به خاک سیاه مردم را. (مجالس النفائس ص ۱۴۴ و ۳۷۹).
[ شِ ] (اِخ) (شیخ...) احمدبن ابراهیم بن مصطفی الهاشمی. در سال ۱۲۹۵ هـ . ق. در قاهره به دنیا آمد. وی از شاگردان محمد عبده است. و مدتها سرپرست تعلیماتی و بازرس مدارس انگلیسی «ویکتوریا» را در قاهره عهده دار بود. از تألیفات اوست: «اسلوب الحکیم فی منهج الانشاء القویم» شامل ۱۱۷ مقالهٔ کوتاه شرعی، ادبی، فلسفی و تاریخی. «جواهر الادب فی صناعة انشاء العرب». «جواهرالبلاغة» در معانی و بیان و بدیع و عروض و قافیه و فنون شعر. «السعادة الابدیه فی الدیانة الاسلامیّة». «المفرد العلم فی رسم القلم». «میزان الذهب فی صناعة شعر العرب». مشتمل بر سه فصل در فنون شعر و عروض و قافیه. و «مختار الاحادیث النبویة». در سال ۱۳۶۲ هـ . ق. وفات یافت. (معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۸۸۷ و اعلام زرکلی ج ۱ ص ۸۶).
[ شِ ] (اِخ) (مولانا...) متخلص به خاموشی شاعر قرن نهم هجری. رجوع به خاموشی شود.
[ شِ ] (اِخ) سیدعلی. از شعرای لطیف طبع قرن نهم هجری است. امیر علیشیر نوائی در کتاب مجالس النفائس از وی یاد کرده و دربارهٔ وی چنین مینویسد: سیدی صحیح النسب و الحسب است، و در ملازمت میرزا عبداللطیف به سپاهیگری قیام نمود، طبعی زیبا دارد. سپس این بیت را از اشعار او نقل کرده: در بیابان عدم بودم به فکر آن دهن شد پدید آن خط سبز و گشت خضر راه من. (مجالس النفائس ص ۱۴ و ۱۸۹). در لطائف نامه ترجمهٔ محمد فخری هراتی کلمهٔ «علی» در نام وی نیامده و با عنوان سیدهاشمی ذکر شده است.
[ شِ ] (اِخ) سیدمحمد ترکی برسوی. از شعرای ترک و دیوانی به ترکی دارد. و در «زبدةالاشعار» که خلاصهٔ اشعار پانصد تن از شعرای ترک دارد بیست و نه بیت از منتخب اشعار او آمده است. (کشف الظنون ج ۲ ص ۸۱۹).
[ شِ ] (اِخ) عباس بن محمدعلی بن عبداللََّه بن عباس، مکنی به ابوالفضل. برادر سفاح و منصور خلیفهٔ عباسی است. منصور، ولایت دمشق و همه شهرهای شام را به او واگذار کرد و در زمان هارون الرشید به امارت الجزیره رسید. منصور وی را به جنگ با رومیان فرستاد. وی مردی روشن بین و صاحب رأی بود. هارون الرشید او را دوست میداشت و از وی تجلیل میکرد. محله «عباسیه» در مغرب بغداد منسوب به نام اوست. در سال ۱۸۶ هـ . ق. در بغداد درگذشت و در «عباسیه» به خاک سپرده شد. (اعلام زرکلی ج ۴ ص ۳۸).
[ شِ ] (اِخ) عبداللََّه. در زمان هادی خلیفهٔ عباسی میزیست. وی از معاصرین عبداللََّه بن مقفع و به زندقه معروف بود. صاحب تاریخ گزیده وی را از کسانی میداند که اقدام به انشاء نقیض قرآن کردند. عبارت تاریخ گزیده در این باره چنین است: «قوم زنادقه در عهد او (هادی) قوت گرفتند. از ایشان عبداللََّه بن المقفع مصنف کتاب کلیله و دمنه به عربی و صالح بن عبدالقدوس و عبداللََّه بن داود عم زاده سفاح و عبداللََّه هاشمی خواستند که نقیض قرآن انشا کنند». سپس می نویسد: «هادی از حال ایشان واقف شد تمامیت را بکشت». (تاریخ گزیده صص ۳۰۰-۳۰۱).
[ شِ ] (اِخ) عبداللََّه بن اسماعیل. از امرای بنی عباس در قرن چهارم هجری که به زهد و پارسائی معروف بود. وی رساله ای به دوستش عبدالمسیح بن اسحاق الکندی که نصرانی متعصبی بود، نوشت و ضمن آن وی را به دین اسلام دعوت کرد. عبدالمسیح نیز رساله ای در جواب وی نوشت و در آن بعد از رد دعوت عبداللََّه بن اسماعیل وی را به دین نصرانی دعوت کرد. ذکر این دو رساله در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی آمده است. (معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۸۸۸).
[ شِ ] (اِخ) عبداللََّه بن حارث بن نوفل هاشمی قرشی. رجوع به عبداللََّه بن حارث... شود.
[ شِ ] (اِخ) عبداللََّه بن علی بن عبداللََّه بن العباس الهاشمی العباسی. عم ابوجعفر منصور خلیفهٔ عباسی است. در سال ۱۰۳ هـ . ق. به دنیا آمد. و در سنهٔ ۱۴۷ هـ . ق. به فرمان منصور خلیفه در بغداد به قتل رسید. وی مروان بن محمد ملقب به حمار آخرین خلیفهٔ اموی را در محل زاب شکست داد و او را تا دمشق تعقیب و آن شهر را فتح کرد و هشتاد نفر از اعیان بنی امیه را در ناحیهٔ رمله به قتل رسانید و دمشق را برای ورود سفاح آماده ساخت. وی در طول مدت خلافت سفاح امارت شهرهای شام را داشت و چون منصور برادرزاده اش به خلافت رسید، بر او خروج کرد و مردم را به بیعت خود دعوت کرد. منصور ابومسلم خراسانی را برای مطیع کردن عبداللََّه فرستاد و در نصیبین جنگی بین این دو درگرفت و سرانجام عبداللََّه شکست یافت و متواری شد و به بصره گریخت. منصور وی را امان داد و چون تسلیم شد او را در بغداد محبوس کرد و دستور داد سقف زندان را بر سر عبداللََّه فروکوفتند و بدین ترتیب وی را به قتل رسانید. (از اعلام زرکلی ج ۴ ص ۲۴۱).
[ شِ ] (اِخ) عبداللََّه بن محمد (ابن الحنفیة)بن علی بن ابیطالب، مکنی به ابوهاشم. رجوع به ابوهاشم عبداللََّه بن محمد... شود.
[ شِ ] (اِخ) عیسی بن عبداللََّه بن عباس الهاشمی. از علمای دورهٔ عباسی است. وی عم سفاح و منصور و مردی زاهد و ناسک بود و از کارها و مشاغل سلطنتی کناره گیری کرد. در مدینه به سال ۸۳ هـ . ق. به دنیا آمد به بغداد سکونت گزید و در همانجا به سال ۱۶۴ هـ . ق. درگذشت. «نهر عیسی» و «قصر عیسی» و «قطیعهٔ عیسی» در بغداد منسوب به اوست. (از اعلام زرکلی ج ۵ ص ۴۹۰).
[ شِ ] (اِخ) قاضی ابوعمرو، قاسم بن جعفربن عبدالواحد... الهاشمی. محدث کثیرالروایه، وی اهل بصره و فاضل و امین و ثقه بود. از ابوالحسن علی بن اسحاق البحتری و عبدالغافربن سلامة الحمصی و جز آنان حدیث شنید. ابوبکر احمدبن علی بن ثابت الخطیب و ابوعلی حسن بن علی الوحشی و بسیاری دیگر از وی روایت کرده اند. (از الانساب سمعانی).
[ شِ ] (اِخ) قاضی عبداللََّه. از نزدیکان القائم بامراللََّه بیست و ششمین خلیفهٔ عباسی بود. خلیفه، وی را به رسالت نزد طغرل بیگ اولین پادشاه سلجوقی به ایران فرستاد. (تاریخ گزیده ص ۳۵۴).
[ شِ ] (اِخ) مأمون بن شریف... العباسی القرشی، مکنی به ابومحمد. واعظ فصیح، در ۵۶۰ هـ . ق. در بغداد متولد شد و به سال ۶۳۳ هـ . ق. در همان شهر درگذشت. وی نظمی نیکو و نثری شیوا داشت. (از اعلام زرکلی ج ۶ ص ۱۴۷).
[ شِ ] (اِخ) محمدبن احمدبن ابی موسی الهاشمی، مکنی به ابوعلی. قاضی و از علمای حنبلی بود. در سال ۳۴۵ هـ . ق. در بغداد به دنیا آمد و در ۴۲۸ در همان شهر وفات یافت. وی مورد احترام القادرباللََّه و القائم بامراللََّه خلفای عباسی بود و در جامع منصور حلقهٔ درسی داشت. کتبی تألیف کرد که از آن جمله است: «الارشاد» در فقه و «شرح کتاب الخرقی». (از الاعلام زرکلی ج ۷ ص ۲۰۵).
[ شِ ] (اِخ) محمدبن عبداللََّه بن محمد، مکنی به ابوالحسن و معروف به ابن سکرة. رجوع به ابن سکرة شود.
[ شِ ] (اِخ) محمدبن علی بن حمزةبن الحسن بن عبیداللََّه بن عباس بن علی بن ابیطالب، مکنی به ابوعبداللََّه. در بغداد به دنیا آمد. شاعر و راوی و محدث بود. مرزبانی گفته است که وی اخبار زیادی از خانواده و بنی اعمامش روایت کرده است. ابن ابی حاتم گفته است که وی مردی راستگو و ثقه و امین بود و ابن خرم او را محدث وصف کرده. وی طبع شعر نیز داشت و ابیاتی از او باقی مانده. در سال ۲۸۷ هـ . ق. وفات یافت. این بیت از اوست: لو کنت من أمری علی ثقة لصبرت حتی یبتدی أمری. (از اعلام زرکلی ج ۷ ص ۱۵۵).
[ شِ ] (اِخ) محمدبن علی بن عبداللََّه بن عباس بن عبدالمطلب الهاشمی القرشی. پدر سفاح و منصور خلفای عباسی در سال ۶۲ هـ . ق. در قریه ای به نام حمیمة واقع در شراة به دنیا آمد. وی اولین کسی است که قیام به دعوت برای بنی عباس کرد. در اواخر روزگار دولت اموی (بعد از سنهٔ ۱۲۰ هـ . ق.) به امامت هاشمیین رسید و اقامتگاهش در ناحیهٔ شراة بین شام و مدینه بود. ابتدای دعوت او سنه ۱۰۰ هـ . ق. وی دعاتی برای متنفر کردن مردم از بنی امیه و جلب و دعوت آنها به بنی عباس، به اطراف میفرستاد. پیروان وی خمس اموالشان را به او میدادند و وی آن را در راه نشر دعوت خرج میکرد. او مردی عاقل، بردبار و خوش سیما بود. در سال ۱۲۵ هـ . ق. در شراة درگذشت. (از اعلام زرکلی ج ۷ ص ۱۵۳).
[ شِ ] (اِخ) مغیرةبن الحارث، مکنی به ابوسفیان. رجوع به ابوسفیان بن الحارث... شود.
[ شِ ] (اِخ) یاسین حلمی «پاشا» ابن السید سلماس الهاشمی. از رجال بزرگ سیاسی عراق در ۱۲۹۹ هـ . ق. در بغداد متولد شد و در همانجا به تحصیل پرداخت و سپس برای ادامهٔ تحصیل به برلین رفت و در ۱۹۰۵ م. رئیس «ارکان حرب» شد. سپس وارد جمعیت «العهد» گردید و به موصل و از آنجا به دمشق نقل مکان کرد. در سنهٔ ۱۹۱۶ م. به شریف فیصل (ملک فیصل بن الحسین) پیوست و این دو، وارد حزب «العربیة الفتاة» گردیدند. مرام حزب مذکور آزاد کردن عرب از سلطهٔ استعمار ترک بود. وی در جنگ اتریش و روسیه به دفاع از اتریش در مقابل روس جنگید و در این جنگ بود که نبوغ نظامی او ظاهر شد. یاسین به فرماندهی سپاهی که مرکزش «شونه» در مشرق اردن بود انتخاب شد و با انگلیسی ها معاهده بست و مشترکاً با ترکها جنگید. در این جنگ مجروح شد و به ناچار عقب نشینی کرد و در دمشق پنهان شد. در این موقع نیروی فیصل فاتحانه وارد دمشق گردید و یاسین از طرف فیصل به ریاست دیوان شورای جنگی منصوب شد (سال ۱۹۱۸م.). هنگامی که عراق بر ضد انگلستان شورش کرد یاسین به کمک شورشیان پرداخت و انقلاب را اداره میکرد. فرماندار انگلیسی در دمشق وی را به منزل خود دعوت به چای کرد، هنگامی که یاسین از منزل فرماندار خارج میشد بوسیلهٔ عده ای از سربازان انگلیسی دستگیر و به شهر «لد» در فلسطین تبعید گشت. مردم دمشق قیام کرده آزادی وی را خواستار شدند. سرانجام بعد از پنج ماه و ۲۳ روز گرفتاری آزاد شد و به دمشق برگشت. و در آنجا بود تا در اگوست ۱۹۲۱ م. که دولت مستقل عراق تشکیل شد به عراق وارد گشت. وی دو بار مأمور تشکیل کابینه گردید. در کابینهٔ اول خود قانون اساسی عراق را وضع و به تصویب رسانید و مجلس شورای ملی را تشکیل داد و در کابینهٔ دوم خود قانون نظام وظیفهٔ اجباری را وضع کرد و به تجهیز ارتش و تهیهٔ طیارات جنگی و احداث کارخانه های اسلحه سازی پرداخت و نیز پیمان مودت و دوستی و پیمانهای دفاعی با ممالک عربستان سعودی و یمن بست. وی حزب «الشعب» را که اولین حزب سیاسی عراق است تأسیس کرد. در مجلس مؤسسان عراق به عضویت انتخاب شد. یاسین تا سال ۱۹۳۶ م. رهبر مطلق العنان عراق بود و سیاست آن کشور را به میل و ارادهٔ خود اداره میکرد. در این سال شورش «بکر صدقی» بر ضد وی برپا شد. و در نتیجه یاسین به بیروت رفت و در همانجا مرد و به خاک سپرده شد. وی مردی روشنفکر، قوی اراده، دوراندیش و کم حرف بود و در ممالک عربی احترام بسیار داشت. (از اعلام زرکلی ج ۹ ص ۱۵۴).

کلمات هم‌قافیه با «هاشمی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «می» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید