معنی هاشمة
6 بازدید
[ شِ مَ ] (ع ص) مؤنث هاشم. (اقرب الموارد).[ شِ مَ ] (ع اِ) شجه و شکستگی در استخوان بی آنکه جدا گردد. (ناظم الاطباء) (قطر المحیط). شکستگی سر که استخوان شکند یا بشکند آن را بی جدائی یا بشکند آن را، پس خون روان گردد پس برآرند آن استخوان شکسته را و آشکار گردانند فراشه را. (منتهی الارب) (آنندراج). شکستگی سر که استخوان را بشکند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). جراحتی که استخوان سر یا صورت را شکند.
کلمات همقافیه با «هاشمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر