معنی هاشم‌آباد

معنی هاشم‌آباد

5 بازدید
[ شِ ] (اِخ) دهی است از دهستان برج اکرم بخش فَهَرج شهرستان بم، واقع در ۱۵ هزارگزی جنوب خاوری فهرج و ۳ هزارگزی راه فرعی بم به ریگان. در جلگه قرار گرفته گرمسیر و مالاریائی، سکنهٔ آن ۱۷۵ تن فارسی زبان است. آب آن از قنات و محصولات آنجا غلات، خرما و حناست. اهالی به زراعت مشغولند. راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ شِ ] (اِخ) ده کوچکی است از بخش رایِن شهرستان بم، واقع در ۱۰ هزارگزی جنوب خاوری راین و ۸ هزارگزی جنوب راه فرعی راین به نی بید. ۱۵ تن در آنجا زندگی میکنند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ شِ ] (اِخ) ده کوچکی است از بخش شهداد شهرستان کرمان، واقع در ۴۵ هزارگزی جنوب خاوری شهداد، سر راه مالرو کِشیت. دِهُو. سکنهٔ آن ۵ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ شِ ] (اِخ) دهی است از دهستان شهاباد بخش حومهٔ شهرستان بیرجند، واقع در ۹ هزارگزی جنوب باختری بیرجند، در دامنه قرار گرفته و هوای آن معتدل است. ۴۲۰ تن فارسی زبان در آنجا زندگی میکنند. آب آن از قنات و محصولاتش میوه و غلات است. اهالی به زراعت مشغولند و صنایع دستی آنان کرباس بافی است. راه مالرو دارد. مزارع تک پهن، علیشاه و سیدمهدی جزء این ده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ شِ ] (اِخ) دهی است از دهستان زاوهٔ بخش حومهٔ شهرستان تربت حیدریه، واقع در ۲۲ هزارگزی شمال خاوری تربت حیدریه و ۴ هزارگزی شمال راه شوسهٔ عمومی تربت به باخرز. ناحیه ای است جلگه ای، هوای آن معتدل و جمعیت آن ۱۴ تن فارسی زبان است. آب آن از قنات و محصولش غلات و شغل اهالی زراعت است. اغلب درویش میباشند. راه مالرو دارد و از زاوه اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ شِ ] (اِخ) دهی است از دهستان رباط سرپوشیدهٔ بخش حومه شهرستان سبزوار، واقع در ۲۸ هزارگزی خاور سبزوار، سر راه شوسهٔ قدیمی سبزوار. ناحیه ای است جلگه ای و معتدل و دارای ۵۲۴ تن سکنهٔ فارسی زبان است. آب آن از قنات و محصولاتش غلات و پنبه است. اهالی به شغل زراعت مشغولند و راه اتومبیل رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ شِ ] (اِخ) دهی است از دهستان دربقاضی بخش حومهٔ شهرستان نیشابور، واقع در ۶ هزارگزی جنوب نیشابور در جلگه قرار گرفته است و هوای آن معتدل است. ۷۹ تن فارسی زبان در آنجا زندگی میکنند. آب آن از قنات و محصولش غلات است. اهالی به زراعت مشغولند. راه اتومبیل رو دارد. ایستگاه راه آهن در این ده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ شِ ] (اِخ) دهی است از دهستان گُلمکان بخش طُرقِبِهٔ شهرستان مشهد، واقع در ۳۰ هزارگزی شمال باختری طرقبه. موقع جغرافیایی آن جلگه، معتدل و دارای ۲۴ تن سکنهٔ فارسی زبان است. آب آن از قنات و محصولات آنجا غلات، بنشن و میوه و شغل مردمش زراعت و مالداری است. راه اتومبیل رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ شِ ] (اِخ) دهی است از دهستان رستاق بخش خلیل آباد شهرستان کاشمر، واقع در ۳ هزارگزی شمال خاور خلیل آباد و ۵ هزارگزی شمال راه شوسه عمومی بَرْدِسْکَن کاشمر. منطقه ای است جلگه ای، گرمسیر و دارای ۲۷۳ تن سکنهٔ فارسی زبان است. آب آن از قنات و محصولاتش غلات، زیرهٔ سبز و انار است. اهالی به شغل زراعت گذران میکنند. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ شِ ] (اِخ) دهی است از دهستان تَبادْکان بخش حومهٔ ارداک شهرستان مشهد، در ۳۶ هزارگزی شمال باختری مشهد و ۹ هزارگزی جنوب راه شوسهٔ مشهد و ۹ هزارگزی جنوب راه شوسهٔ مشهد به قوچان واقع شده است. موقع جغرافیایی آن جلگه، معتدل و دارای ۳۰۷ تن سکنهٔ فارسی زبان است. آب آن از قنات و محصولش غلات و شغل مردم آن زراعت و مالداری است. راه اتومبیل رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ شِ ] (اِخ) دهی است از بخش کوهپایهٔ شهرستان اصفهان، واقع در ۲۹ هزارگزی خاور کوهپایه و ۷ هزارگزی جنوب راه شوسهٔ اصفهان به یزد واقع شده. ناحیه ای است کوهستانی، هوای آن معتدل و دارای ۱۳۳ تن سکنهٔ فارسی زبان است. آب آن از رودخانه و محصولاتش غلات و کنجد است. اهالی به شغل زراعت گذران میکنند. راه اتومبیل رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
[ شِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان رودشت بخش کوهپایهٔ شهرستان اصفهان، واقع در ۲۶۵۰۰ گزی جنوب باختر کوهپایه و متصل به راه باقرآباد به کوهپایه. دارای ۱۵۶ تن سکنهٔ فارسی زبان است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
[ شِ ] (اِخ) دهی از بخش حومهٔ شهرستان نائین، واقع در ۳۰ هزارگزی جنوب باختر نائین و متصل به راه نایین به هاشم آباد. ناحیه ای است جلگه ای، معتدل و سکنهٔ آن ۱۰۰ تن فارسی زبانند. از قنات مشروب میشود و محصول آن غلات و شغل مردمش زراعت است. راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
[ شِ ] (اِخ) دهی است از دهستان هرات و مروست بخش شهربابک شهرستان یزد، واقع در ۲۲۵۰۰ گزی باختر شهربابک و ۳ هزارگزی خاور راه مروست به هرات خوره. ناحیه ای است جلگه ای، معتدل و مالاریایی و دارای ۳۰۷ تن سکنهٔ فارسی زبان میباشد. آب آن از قنات و محصولش غلات و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان قالی بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
[ شِ ] (اِخ) از قراء جنوبی حومهٔ تهران. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۳۵۰). دهی است جزء دهستان بهنام عرب بخش ورامین شهرستان تهران، واقع در ۷۰۰۰ گزی جنوب خاور ورامین، کنار راه آهن و ایستگاه پیشوا. ناحیه ای است جلگه ای و معتدل. دارای ۳۶۱ تن سکنهٔ فارسی زبان است. آب آن از قنات و محصول آن غلات، صیفی و چغندر قند و راه آن از طریق امامزاده جعفر اتومبیل رو است. اهالی به زراعت گذران میکنند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ شِ ] (اِخ) دهی است از دهستان سدن رستاق بخش مرکزی شهرستان گرگان، واقع در ۹ هزارگزی شمال باختری گرگان، کنار راه شوسه. دشت، معتدل، مرطوب، مالاریایی و دارای ۱۷۵ تن سکنهٔ فارسی زبان است. آب آن از قنات و محصولاتش غلات و برنج است. اهالی به شغل زراعت و گله داری مشغولند و صنایع دستی زنان بافتن پارچه های ابریشمی و کرباس است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
[ شِ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان یاطری بخش گرمسار شهرستان دماوند، واقع در ۷۰۰۰ گزی خاور گرمسار و ۳۰۰۰ گزی راه شوسهٔ سمنان به تهران. ناحیه ای است جلگه ای و معتدل. دارای ۱۱۰ تن سکنهٔ فارسی زبان است. از حبله رود مشروب میشود. محصول آنجا پنبه، بنشن، انار و انجیر است. اهالی به زراعت مشغولند. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ شِ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرگور بخش سلوانای شهرستان ارومیّه، واقع در ۱۸ هزارگزی جنوب خاور سلوانا و ۱۵۰۰ گزی باختر راه ارابه رو زیوه به ارومیّه. در دامنه قرار گرفته و هوایش معتدل است. منطقه ای است مالاریائی و دارای ۳۰۹ تن سکنهٔ کردی زبان میباشد. آب آن از درهٔ نادری و محصولاتش غلات، توتون و حبوبات است. اهالی به شغل زراعت و گله داری مشغولند و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ شِ ] (اِخ) دهی است از بخش دره شهر شهرستان ایلام، واقع در ۶ هزارگزی جنوب باختری دره شهر و ۹ هزارگزی جنوب راه مالرو ایلام. منطقه ای است کوهستانی، گرمسیر و مالاریایی. دارای ۱۲۳ تن سکنهٔ لری زبان میباشد. آب آن از رودخانهٔ سیکان و محصولات آنجا غلات، برنج، حبوبات، روغن و لبنیات است. اهالی به شغل زراعت و گله داری زیست میکنند و صنایع دستی آنجا قالیبافی است. پاسگاه ژاندارمری دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ شِ ] (اِخ) نام محلی کنار راه همدان و کرمانشاه میان میرعزیز و پاقلعه در ۵۱۱۵۰۰ متری تهران. (یادداشت مؤلف). دهی است از دهستان چمچمال بخش صحنهٔ شهرستان کرمانشاهان، واقع در ۸ هزارگزی صحنه، کنار راه شوسهٔ کرمانشاه به همدان. در دشت قرار گرفته و هوای آن سرد معتدل و دارای ۷۰ تن سکنه کردی و فارسی زبان است. آب آن از رودخانهٔ باریک و گاماسیاب تأمین می شود. محصول آن غلات، توتون، چغندر قند و حبوبات است. اهالی به زراعت مشغولند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ شِ ] (اِخ) دهی است از دهستان نورعلی بخش دِلْفان شهرستان خرم آباد، واقع در ۱۲ هزارگزی جنوب باختر نورآباد و ۹ هزارگزی باختر نورآباد و ۹ هزارگزی باختر راه شوسهٔ خرم آباد به کرمانشاه. منطقه ای است جلگه ای سردسیر و مالاریایی. ۴۸۰ تن سکنهٔ لری و فارسی زبان دارد. ساکنین از طایفهٔ نورعلی بوده قسمتی چادرنشین هستند. آب آن از سراب گنجینه و چشمه ها و محصولاتش غلات، توتون، لبنیات و پشم است. اهالی به زراعت و گله داری مشغولند. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ شِ ] (اِخ) دهی است از دهستان خَفْرَک بخش زرقان شهرستان شیراز، واقع در ۵۲ هزارگزی شمال خاور زرقان و ۳ هزارگزی راه شوسهٔ اصفهان به شیراز. ناحیه ای است جلگه ای، معتدل و مالاریایی و سکنهٔ آن ۸۰ تن فارسی زبان است. از رودخانهٔ سیوند مشروب میشود و محصولاتش غلات و چغندر است. اهالی به شغل زراعت گذران میکنند. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ شِ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرودشت بخش زرقان شهرستان شیراز، واقع در ۶۵ هزارگزی شمال زرقان و ۱۰۰۰ گزی راه فرعی مرودشت به اَبَرْج. ناحیه ای است جلگه ای، معتدل مالاریایی و دارای ۷۶ تن فارسی زبان. آب آن از قنات و محصولات آنجا غلات و چغندر قند و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ شِ ] (اِخ) دهی است از دهستان قلعه عسکر بخش مشیز شهرستان سیرجان، واقع در ۵۶ هزارگزی جنوب خاوری مشیز و ۴ هزارگزی جنوب راه مالرو لاله زار به قلعه عسکر. منطقه ای است کوهستانی، سردسیر و سکنهٔ آن ۸۴۰ تن فارسی زبان است. آب آن از قنات و محصولاتش غلات و حبوبات است. اهالی به شغل زراعت گذران میکنند. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).

کلمات هم‌قافیه با «هاشم‌آباد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید