معنی هاز
6 بازدید
(اِ) گیسوی تابداده و بافته. (ناظم الاطباء).(فعل امر) یعنی بدان، به زبان پارسیان. (اوبهی). بدان، یعنی بزیان مسپار. قریع گوید: ای پسر جور مکن کارک ما دار بساز به از این کن نظر و حال من و خویش به هاز. (از لغت فرس ص ۱۸۷). رجوع به هازیدن شود.[ هازز ] (ع ص) کوکب هاز؛ ستارهٔ جنبان درخشان. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «هاز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر