معنی هارونی
3 بازدید
(حامص) عمل هارون. قاصدی. || نقیبی. || پاسبانی. (غیاث اللغات): در درس دعوت از پی هارونی درش پیرانه سر فلک به دبستان نو نشست. خاقانی. روح شیدا شد ز هول موکبش بهر هارونی میان بست آسمان.خاقانی. فلک به پیش رکاب وزیر هارون رای نطاق بسته به هارونی آید اینت عجاب. خاقانی. برآویخت هندوی چرخ از کمر به هارونی شب کمرهای زر.نظامی. || ساحری. (از فرهنگ اسکندرنامهٔ بری) (آنندراج).(اِخ) دهی است از دهستان بخش ابرقوی شهرستان یزد، واقع در ۲۷ هزارگزی جنوب خاوری ابرقو و ۲۵ هزارگزی جنوب خاوری راه ابرقو به فخرآباد و سریزد. ناحیه ای است واقع در جلگه، گرم معتدل و مالاریایی. دارای ۴۹۸ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان است. از قنات مشروب می شود. محصولات آنجا غلات، پنبه و تره بار است و اهالی به کشاورزی گذران می کنند. صنایع دستی آنان قالیبافی و راه آن فرعی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).(اِخ) دهی از دهستان لار بخش حومهٔ شهرستان شهرکرد، واقع در ۲۲ هزارگزی باختر شهرکرد و ۹ هزارگزی راه عمومی سورشجان شهرکرد. ناحیه ای است کوهستانی با هوای معتدل. دارای ۱۳۰۱ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی و لری زبان است. از قنات و چشمه مشروب میشود. محصولات آنجا غلات و اهالی به کشاورزی و گله داری گذران میکنند. صنایع دستی زنان قالی و جاجیم بافی و دارای راه فرعی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).(اِخ) قریه ای است واقع در یک و نیم فرسنگی میانهٔ شمال و مغرب کوشک (فیروزآباد)، در جنوب شیراز. (فارسنامهٔ ناصری).(اِخ) شهرکی است (به شام) بر کوه، هارون الرشید کرده است. (حدود العالم). یاقوت در معجم البلدان آن را هارونیه ضبط کرده است. رجوع به هارونیه شود.(اِخ) قصری است در نزدیکی سامرا که به هارون واثق باللََّه خلیفهٔ عباسی منسوب است و بر ساحل دجله بنا شده و تا سامرا یک میل فاصله دارد و معشوق برابر آن در جانب غربی رود واقع است. (از معجم البلدان).(اِخ) تیره ای از طایفه ممزائی ایل چهارلنگ بختیاری. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۷۵).[ نی ی ] (ص نسبی) منسوب به هارون و هارون قریه ای است در اسفل واسط عراق. (انساب سمعانی). منسوب است به هارونیه، که قریه ای است از سواد عراق. (اللباب فی تهذیب الانساب ج ۲ ص ۲۸۳). - قلیهٔ هارونی؛ نام قسمی از قلیه باشد: از حلق چون گذشت شود یکسان با نان خشک قلیهٔ هارونی.ناصرخسرو. رجوع به قلیه شود. -کُر هارونی. رجوع به کر شود.
کلمات همقافیه با «هارونی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر