معنی هارم
6 بازدید
[ رِ ] (ع ص) شتری که گیاه هرم خورد و در اثر خوردن آن موی ریزه های دراز گلوگاهش سفید گردد. (از اقرب الموارد). بعیر هارم، شتر هرم خوار که به خوردنش پشم زیر حنک سپید گردد. (منتهی الارب) (آنندراج). شتری که گیاه هرم می خورد. (ناظم الاطباء). ج، هوارم. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ ] (اِخ) (مرتفع) شخصی از نسل یهودا. (قاموس مقدس).[ رُ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان فسا، واقع در شش هزارگزی جنوب خاور فسا و کنار شوسهٔ داراب به فسا. ناحیه ای است جلگه، معتدل مالاریایی و دارای ۵۲۰ تن سکنهٔ فارسی زبان. از قنات مشروب می شود. محصولات آن غلات و حبوبات و شغل اهالی کشاورزی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «هارم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رم» برای سرودن شعر