معنی هابیل

معنی هابیل

6 بازدید
(اِخ) پسر دومین آدم است . بعضی را گمان چنان است که اسم مسطور (هابیل MMM نفس، بخار) دلالت بر کوتاهی عمر هابیل است، و دیگران بر آنند که چون حوّا دید قاین آن نسل موعود نیست این مطلب داعی بر این شد که با خود فکر نماید که زندگانی را چندان اهمیتی نیست و همچنانکه یعقوب (۴:۱۴) میگوید: «حیات شما چیست؟ مگر بخاری نیستید که اندک زمانی ظاهر است و بعد ناپدید میشود». علی الجمله هابیل شبان بود و از اول زادگان گوسفندان خود از برای خداوند قربانی آورد و خداوند قربانی وی را پذیرفته قربانی قائین را که از محصول ارضی بود رد کرد. در این حال دست حسد سرمهٔ نفرت در دیدهٔ قائین کشیده بر برادر خود غضبناک شده او را کشت . و مسیح، هابیل را هابیل صدیق نامید. (قاموس کتاب مقدس). مؤلف مجمل التواریخ آرد: «نخستین کسی که از دنیا بیرون رفت هابیل بود که قابیل بکشتش، چنانکه حق تعالی در قرآن یاد کرده است و همانجا در کوههای حدود سراندیب قابیل، هابیل را در زیر خاک کرد. و اندر کتاب دلایل القبله چنان خواندم که روایت کرده است ابن عباس رضی اللََّه عنهما که آن وقت زمین اسفید بود تا آن وقت که قابیل هابیل را بکشت، پس لونش بگردیدو طعم بعضی از میوه ها ناخوش گشت و مضر، و از آن سبب در مرثیت و اندوه هابیل آدم این بیتها یاد کرد و معروف و مشهور است : تغیرت البلاد و من علیها و وجه الارض مُغْبرّ قبیح تغیَّرَ کل ذی لون و طعم و قل بشّاشة الوجه الملیح [ البصیح ]فما لی [ و ما لی ] لاابوح [ اجود ] لسکب دمعی [ بسکب دمع ] و هابیل توارته [ تضمنه ] الضریح بان قتل قابیل اخاه (؟) فما أنَا فی حیََوتی مستریح . (مجمل التواریخ و القصص صص ۴۳۰-۴۳۱).که پسر بود دو مر آدم را مِهْ قابیل و کهترش هابیل. ناصرخسرو (دیوان ص ۲۴۱). گروهی چو دریا جنوبی گرای که بوده ست هابیلشان رهنمای. نظامی. قربان کرده بر غم قابیل در آتش عشق همچو هابیل. اوحدی کرمانی (از مزدیسنا ص ۵۱۲). و رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص ۸۹، ۱۸۲، ۴۳۰، ۴۳۱ و ۴۸۱ و تاریخ گزیده صص ۲۳-۲۴ و ۶۵ نزهةالقلوب ج ۳ ص ۲۵۰ و ۲۹۲ و لباب الالباب ج ۱ صص ۱۷-۱۸ العقد الفرید ج ۲ ص ۱۵۲ و ج ۵ ص ۵۹ و الکامل ج ۱ و ناسخ التواریخ ج ۱ شود.

کلمات هم‌قافیه با «هابیل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید