معنی هابی
6 بازدید
(ع ص، اِ) غبار ساطع. (از اقرب الموارد). غبار بلندبرآمده. (از منتهی الارب). || گریزنده. (منتهی الارب). || اسب گریزنده. || خاکستر آمیخته به خاک. ج، هُبّی: نجوم هبی؛ یعنی هابیهٔ پوشیده به غبار. (از اقرب الموارد). پوشیده شده و آکندهٔ از غبار و گردآلود. (ناظم الاطباء) || خاک گور. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تراب قبر، وهاب کجثمان الحمامة اجفلت. || موضع هابی التراب؛ یعنی گویی خاک آن مانند هباء یا غبار است در رقت. (از اقرب الموارد). جایی که خاک آن در نرمی مانند غبار باشد. (ناظم الاطباء). || تراب و رماد هاب؛ منتشر در جو. مالک بن ربیب گوید: تری جدثاً قد جرت الریح فوقه ترا باکلون القطلانی هابیا. (از اقرب الموارد). || خاک که به غبار ماند. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «هابی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر