معنی هائم
5 بازدید
[ ءِ ] (ع ص) حیران. شیدا. سرگشته. (مقدمة الادب زمخشری): و قال: افق! حتّی متی انت هائم؟ ببثنة فیها قد تعید، و قد تبدی. (جمیل بن معمر العذری از آداب اللغة العربیة و تاریخها ج ۱ ص ۸۸). رجل هائم؛ مرد سرگشته. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شیفته و سرگشته شونده در عشق و سرگردان در غیر راه راست و سخت تشنه شونده. (غیاث اللغات). || سخت تشنه. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء).[ ءِ ] (اِخ) احمدبن محمدبن خضربن علی بن محمدبن احمدبن عبدالدائم السلمی. شهاب الدین ابوالعباس منصوری مصری، معروف به هائم شاعر شافعی مذهب که بعد حنبلی شد. تولد او در سال ۷۹۹ هـ . ق. و وفاتش به سال ۸۸۷ هـ . ق. اتفاق افتاد. ولی در کشف الظنون چ ۱ و چ ۲ و در ذیل دررالبحار چ ۱ ج ۱ ص ۴۸۷ و چ ۲ ج ۱ ستون ۷۴۶ و در همین لغت نامه به نقل از کشف الظنون در ذیل کلمهٔ احمد سال وفاتش ۷۸۵ آمده است. ولی از مقایسه با سال تولد شاعر نادرستی آن آشکار میشود. و نیز در همان کشف الظنون چ ۱ در ذیل «دیوان هائم» ص ۵۲۶ سال وفاتش ۸۸۷ ذکر شده است. دیوان شعرش «قطره و زبد» نام دارد.
کلمات همقافیه با «هائم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئم» برای سرودن شعر