معنی هائل
5 بازدید
[ ءِ ] (ع ص) ترساننده. هول هائل، تأکید است. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). هولناک و شدید و ترساننده، مشتق از هول. (غیاث اللغات) (آنندراج): نشستم از برش چون عرش بلقیس بجست او چون یکی عفریت هائل. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۵۱). بیابانی هائل در طی آن منازل بازپس گذاشت که مرغ در هوای آن پر بریزد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ ص ۳۵۴). در دل اهل اسلام از آن ندای هائل و بنای مائل روعی عظیم حادث شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۳۹۳). یکی را از ملوک ماضی مرضی هائل بود که اعادت ذکر آن ناکردن اولی. (گلستان). شب تاریک و بیم موج وگردابی چنین هائل کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها؟ حافظ (دیوان چ قزوینی ص ۲). || کارهایی که بر شخص دشوار آید. (از اقرب الموارد). || رمل هائل؛ ریگ فروریخته. (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «هائل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئل» برای سرودن شعر