معنی هائج
6 بازدید
[ ءِ ] (ع ص) گشن تیزشده به گشنی. (منتهی الارب) (آنندراج). گشن مایل به گشنی. || شیر مست. (ناظم الاطباء). || (اِ) باد خانه برانداز: و اگر در نواحی چین نکباء نکبتی هائج می گردد غبار غوغاء آن باز سر و ریش اهل کرمان می آورد. (المضاف الی بدایع الازمان ص ۳۸). || جوشش. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). فوران. (اقرب الموارد). || خشم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). غضب. (اقرب الموارد). یقال: هاج هائجه؛ به هیجان آمد خشم و غضب آن و هدأ هائجه؛ آرام شد جوشش آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): سلطان چون فحل هائج و بحر مائج دودسته شمشیر میزد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ ص ۲۸۶).
کلمات همقافیه با «هائج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئج» برای سرودن شعر