معنی ها
6 بازدید
(اِ) نام حرف هـ : آتش افتاد روی چادر دو تا گل مثل چشم «ها» سوخت. الهی چشمهاشان را مرده شور درآرد... (چرند و پرند تألیف دهخدا از روزنامهٔ ایران کنونی). || هاء دوچشم، در تداول عامه هاء هوز است.(ق) (در تداول) آری؛ در مقابل نه: یا ها یا نه. نه ها، نه، نه. نه ها گفت نه نه؛ یعنی هیچ نگفت : پریرویان مه سیما سلامی ها علیکی نه.(صوت) اشاره به قریب و نزدیک. (برهان). کلمهٔ اشاره به معنی اینک که بدان به چیز نزدیک اشاره میکنند. (ناظم الاطباء). به معنی اینک باشد که مصغر این است. (برهان): چو من ناورد پانصد سال هجرت دروغی نیست ها برهان من ها.خاقانی. کعبه چه کنی با حجرالاسود و زمزم ها عارض و زلف و لب ترکان سرائی . خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۴۴۳). نزد سلیمان شهم ستود چو آصف گفت که ها هدهد سبای صفاهان. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۳۶۰). پس از صد سال اگر گوئی کجا او ز هر بیتی ندا خیزد که ها او.نظامی.(پسوند) محمد معین نوشته است: دومین نشانهٔ جمع در پهلوی «ایها» است مثال: مفرد جمع در دریها(دره ها) کوست (جانب، طرف، ناحیه) کوستیها (جوانب، اطراف، نواحی)این شکل جمع، جدیدتر از شکل نخستین است و جز در متن های متأخر دیده نمیشود، چنانکه در کتاب «مینوی خرد» فقط چهار بار و در کتاب «شکند گمانیک ویچار» فقط پنج بار به کار برده شده است. همین نشانهٔ جمع است که در متون پهلوی متأخر به صورت «ها» درآمده و در زبان فارسی (دری) نیز «ها» شده است. (مفرد و جمع صص ۱۵-۱۶). نشانهٔ اصیل جمع در زبان فارسی یکی «ها» است: نشانهٔ ها، در ریشهٔ هند و اروپایی بوده است که معنی اسم جمع داشته است. برای استعمال این نشانه قواعد و استثناآت بسیار است. در جدول ذیل بطور خلاصه میتوان اسمائی را که به «ها» جمع بسته میشود، ملاحظه کرد: همهٔ کلمات در زبان مخاطبه و تکلم. جانداران. جمادات و مایعات. اسماء معنی. نباتات. اجزای نبات. اعضا و متعلقات بدن. اسماء دال بر وقت و زمان. اعداد. اسم جمع. ضمیر. اینک تفصیل این اجمال: بعضی گویندگان سبک هندی و متأخران ما نیز جانداران را به «ها» جمع بسته اند: ای زبون در حلقهٔ زنجیر زلفت شیرها سر به صحرا دادهٔ چشم خوشت نخجیرها. صائب (از نهج الادب تألیف نجم الغنی چ لکهنو ۱۹۱۹ م. ص ۳۵۵). شکنج نامه ام خون جگر در آستین دارد شفق ریزی تماشا کن ز پرواز کبوترها. ناصر علی (از نهج الادب ص ۳۵۵). نه تجویز پدر نی حکم مادر رسانیدی پسرها را به دختر. غنیمت (از نهج الادب ص ۳۵۵). دو زلف مشکبار او به چشم اشکبار من چو چشمه ای که اندر او شنا کنند مارها. قاآنی (دیوان چ علمی -معرفت ۱۳۲۸ ص ۳۷۶). و عامه غالباً اینگونه کلمات را به «ها» جمع بندند و برخی از نویسندگان و گویندگان مخصوصاً در آثاری که برای عامه نگاشته اند، از آنان پیروی کرده اند: ولی او را مورچه ها تکه و پاره بکنند. (انیران صادق هدایت چ ۲ سال ۱۳۳۰ تهران ص ۳۷). آن روز توی بیشه اسبهایشان را به درخت بسته و در کمین نشستند. (انیران صادق هدایت ایضاً ص ۴۰). جای نیش (سپل) آن مگسهای درشت میخارید و میسوخت. (انیران صادق هدایت ایضاً ص ۴۲). بیایید ای کبوترهای دلخواه بدن کافورگون، پاها چو شنگرف. ملک الشعراء بهار (نمونه های شعر نو از انتشارات سخن، شمارهٔ ۴ تهران ص ۹). چیستی ای نهان از نظرها ای نشسته سر رهگذرها از پسرها همه ناله بر لب نالهٔ تو همه از پدرها. نیما یوشیج (افسانه چ علمی ۱۳۲۹ ص ۷). تبصره -«یابو» قاعدةً باید به «یابوان» جمع بسته شود، ولی «یابوها» گویند و نویسند: «هر چهار نفر سرداران بختیاری را به یابوها نشانیده از زیر شکم اسب پایهای آنها را زنجیر و پیش انداخته بسمت دهنهٔ دربند ابلغارکنان رفتند». (مجمل التواریخ گلستانه از لغت نامه) (مفرد و جمع تألیف معین صص ۲۱-۲۶). اسم مرکب -کلمات مرکب مانند بسیط جمع بسته شوند: کتابخانه ها، کشمکشها. در ترکیب اضافی علامت جمع معمولاً پس از مضاف آید: گلبرگها. در ترکیب وصفی علامت جمع به موصوف ملحق شود: آسهای بادی. ضمیر -اگر فاعل جاندار باشد، ضمیر با آن در افراد و جمع مطابقه کند اما اگر بی جان باشد بهتر آن است که ضمیر را مفرد آورند. برای احترام به جای ضمیر مفرد، جمع آورند. اسم اشاره -همیشه مفرد آید چه اسم مابعد مفرد باشد و چه جمع: این مرد. آن زنها. اسم جمع -اسم جمع کلمه ای است به صورت مفرد و بدون هیچ علامتی معنای جمع از آن استفاده شود: گروه، خانواده و طایفه. گاه اسم جمع را جمع بندند و علامت آن «ها» است: دسته ها. فوج ها. (مفرد و جمع تألیف معین صص ۲۱۷-۲۲۰). این «ها» را در فارسی بر جمعهای عرب نیز افزوده اند بی آنکه تکثیر و زیادتی بخواهند: و از عجایبها که به وقت ملوک طوایف بود یکی شمعون عابد بود. (ترجمهٔ طبری بلعمی). در او افراشته درهای سیمین جواهرها نشانده در بلندین . شاکر بخاری (از مجلهٔ دانشکدهٔ ادبیات شمارهٔ ۳ سال دوم ص ۵). مر ترا معجزاتهای قوی است زیر شمشیر تیز و زیر قصب. فرخی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۱۵). بیابان درنورد و کوه بگذار منازلها بکوب و راه بگسل. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۵۲). مشعبدوار چابک دست بودی عجایبهای گوناگون نمودی. (ویس و رامین). نابودن هیچ نوعی از انواعهای استفراغ. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). جمادات و اسامی معنی را بدان جمع بندند: یاد آور از محبتهای ما حق مجلسها و صحبتهای ما.مولوی. رجوع به مفرد و جمع تألیف معین ص ۶۹ به بعد شود.(پیشوند) گاهی به معنی «وا» و «به»می آید: هاگرفتن MMM واگرفتن : گفت این خواری به خود ها نگیرم. (اسکندرنامه). قاتل عظیم بترسید و پشت ها داد. (اسکندرنامه). گفت برو بپرس که طفغاچ کدام است و دست او هاگیر. (اسکندرنامه). وگر گوید بگیرم زلف و خالش به کوتا هانگیری هاممالش. || گاه در بعضی لهجه ها در اول پاره ای افعال درآید و ظاهراً تغییری در معنی نمی دهد: هادادن: خدا وقتی هامیده وَر وَرِ جماران هم هامیده .(صوت) در مواردی «ها» به معنی بنگر، ببین، بهوش باش و مانند اینها به کار میرود که در این صورت از اصوات تنبیه و تحذیر به شمار میرود و ممکن است مخفف هان باشد، چنانکه صاحب نهج الادب در ذیل حروف تنبیه پس از ذکر هان آرد: «ها چون هادرویش و می تواند که ها بخصوصه مخفف هان بود که هم برای این معنی آید، چنانکه هادوری به معنی گدای مبرم یعنی شخصی که دوری از او بهتر است، در محل تخصیص و آگاه کردن مستعمل شده اولاً بعد از آن به معنی گدای مبرم آمده مجازاً. اثیر اخسیکتی گفته : معیشتی نه که با عزت و قناعت آن به هر دری نروم چون گدای هادوری. و همچنین ها درویش نام دشت شده که در ترکستان است و اگر گویند قلب است پس در اصل دوری ها و درویش ها بوده می تواند شد، لیکن نظائر آن در مستعلات دیده نشد هرچند قلب در فارسی به انواع حدی و شماری ندارد. (نهج الادب ص ۵۷۰). ها ثریا نه خوشهٔ عنب است دست برکن ز خوشه می بفشار.خاقانی. از مهرخ من شدی خبر پرس ها مهرخ مهربانم این است.نظامی. گفتی که کجاست دلستانت ها دلبر دلستانم این است.نظامی. نروی ها. نکنی ها.(ع اِ) حرفی است از حروف مهموسه و گاهی زائد آید و مبدل شود. (منتهی الارب). نام حرف «هـ». ج، هاآت. (ناظم الاطباء).(اِ) هر یک از هفتادودو فصل یسنا را در فارسی «ها» گوئیم. در اوستا هائیتی به معنی باب و فصل مطابق کلمهٔ ساتی سانسکریت میباشد. در پهلوی هات گفته اند. اصلاً این کلمه به معنی پیوند و بستگی است، مشتق از فعل ها که به معنی بهم پیوستن و بستن است ، در سانسکریت سیاتی . در هر جا که کلمهٔ «ها» آمده از آن فصل یسنا اراده کرده اند، چنانکه کلمهٔ «کرده» از برای تعیین فصل «وسپرد» و «فرگرد» از برای تعیین فصل «وندیداد» اختصاص یافته است. کلمهٔ «ها» بخصوص به هر یک از هفده فصل گاتها که جزو یسناست اطلاق میشود. در انجام هر یک از هفده فصل منظوم گاتها به نثر افزوده شده: اهیاس ها میستائیم. خشماویه گئوش اُوروهار میستائیم... (یسنا پورداود ج ۱ صص ۲۵-۲۶).(ع حرف) حرف تنبیه است و بر چهار لفظ درآید: ۱- اسم اشاره، مانند: «ذا» و «ذی» و جز آن. مخصوص اشارهٔ به دور نباشد، مانند: «هذا»، «هذه»، «هذاک» و «هذیک». ۲- بر ضمیر رفعی که بوسیلهٔ اسم اشاره از آن خبر داده شده است، کقوله تعالی: {/Bهََا أَنْتُمْ هََؤُلاََءِ. ۱-۳۳:۶۶*/}(قرآن ۳/۶۶ و ۴/۱۰۹ و ۴۷/۳۸). (ضمیر انتم بین دو «هاء» تنبیه برای تأکید است) و مانند آن «الا هولاء». ۳- نعت «ایّ» در ندا و از آن جدا نمیشود، مانند: ایها الرجل. و «ها» در «هذا» برای تنبیه واجب است برای اینکه مقصود از آن نداست و در «هذا» در لغت بنی اسد جائز است که الف آن حذف شود و ضمه داده شود، «هاء» آن از جهت اتباع و قرائت ابن عامر در «آیةالثقلان» بر این سیاق است. ۴- بر نام خدا در قسم با حذف حرف قسم گفته میشود: ها اللََّه مافعلت. با قطع همزه و وصل آن، و در هر دو صورت اثبات الف و حذف آن. و آن مبدل از واو قسم است. (منتهی الارب). حرف تنبیه است در اینجا نیز اغلب بعد از «ها» همزه ای بیفزایند و «هاءالتنبیه» گویند. ولی صواب آن است که همزه ای افزوده نشود، زیرا های تنبیه حرف هجای «هـ» نیست بلکه حرف معنائی است مرکب از هاء و الف (ها)، چنانکه «لم» مثلاً حرفی است مرکب از لام (ل) و میم (م). بنابراین افزودن همزه موردی ندارد، باید الف «ها» را بالتقاء ساکنین حذف کرد و «ها التنبیه» گفت. (خیام پور نشریهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز).(ع ضمیر) ضمیر مفرد غایب مؤنث و به معنی آن، او و خویش است. باثرها، بعینها، بنفسها، دنیا و مافیها. فاطمه سلام اللََّه علیها.(ع صوت) به معنی اینک می آید چنانکه هرگاه به مردی گویند: این انت، جواب میگوید: ها انا ذا؛ یعنی اینک منم. و اگر به زنی گویند: این انت، گوید ها انا ذه، و اگر به کسی گویند: این فلان، هرگاه نزدیک باشد، میگوید: ها هو ذا. هرگاه دور باشد میگوید: ها هو ذاک. و در زن هرگاه نزدیک بود، میگوید: ها هی ذه، و اگر دور بود، میگوید: ها هی تلک. و ضمیر «ها» استعمال میگردد در موضع جر و نصب هر دو. قوله:{/B فَأَلْهَمَهََا فُجُورَهََا وَ تَقْوََاهََا. ۱-۴۹۱:۸/}(قرآن ۹۱/۸). و در قسم و سوگند گویند: لاهااللََّه مافعلت؛ یعنی سوگند به خدا نکردم من. (ناظم الاطباء).(ع اِ فعل) به معنی خذ (بگیر)، مانند هع اصل آن ها (بوده) الف به اجتماع ساکنین حذف شده است. و هائی مانند (هاعی) برای زن و (هاآ) مانند (هاعا) برای تثنیه و هائوا وهأن (هعن) و هرگاه ترا گفته شود هأ میگوئی: مااهأ؛ یعنی نمی گیرم (ای مااخذ) و لا هاء اللََّه ذا؛ یعنی سوگند به خدای و یا فصیح تر آن لا هااللََّه ذابترک مد است. و یا مد لحن است و اصل آن لا و اللََّه هذا است یعنی ما اقسم به، پس اسم اللََّه بین ها و ذا داخل شود. (منتهی الارب).(اِ) سفیدی روی مرغ. (برهان).(اِ) تپانچه بروی کسی زدن. (برهان) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ها»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ها» برای سرودن شعر