معنی ه
5 بازدید
[ هِ/ ها ] (ع حرف، ضمیر) در عربی بر حسب لهجه های مختلف گاهی این حرف به حروف دیگری تبدیل شود یا بدل از آنها آید. اَ: هَثَر، اَثَر. هراق، اراق. هراقه، اَراقَه... هناره، اناره. هیم اللََّه، ایم اللََّه. ث: لُهاة، لثاة. ج: ماه، ماج. ح: گناه، جُناح. خ: بهباه، بخباخ. ف: جوهر، جوفر. ی: زهرفوه، زیرفوه. و در تعریب های غیرملفوظ یا مختفی به این حروف بدل شود: ج: بابونه، بابونج. برنامه، برنامج. بهرامه، بهرامج. بنفشه، بنفسج. پُرزه، بُرزَج. پالوده، فالوذج. پیشاره، فیشارج. شبه، شبج. شهدانه، شهدانج. کره، کرج. لوزینه، لوزینج. گوزینه، جوزینج. می پخته، می فختج. ح: اَبه، ابح. ق: پسته، فستق. بیجاده، بیجادق. خیوه، خیوق. شاهدانه، شاهدانق. حرف «هـ» در عربی بر پنج گونه است: ۱- ضمیر غایب است و در موقع نصب و جر استعمال میشود، مانند: قال له صاحبه و هو یحاوره، و تلفظ این هاء بعد از کسره با یاء ساکن هنگامی که پس از آن حرف الف نباشد به کسر و در جز این موارد به ضم است. ۲- حرف غیبت باشد مانند «هاء» در کلمهٔ ایاه. ۳- هاء سکت و آن برای بیان حرکت و یا حرفی به آخر کلمه ملحق میشود، مانند: ماهیه و هاهناه و از یداه و اصل این است که بر آن وقف کنند و بعضی از اوقات به نیت وقف وصل میشود. ۴- هاء بدل از الف استفهام، مانند: و اتی صواحبها فقلن هذا الذی منح المودة غیرنا و جفانا. یعنی اَذا و بعضی گفته اند در اصل هذا بوده و حرف الف به ضرورت وزن افتاده است. ۵- هاء تأنیث است، مانند رحمة در حال وقف و این قول کوفیان است که گمان کرده اند هاء اصل است و تاء، در حال وصل بدل از هاء میباشد و عقیدهٔ بصریان برعکس این است و حقیقت امر این است که اگر به قول کوفیان قائل شویم هاء را به شمار نیاوریم زیرا حرف مستقلی نیست، بلکه جزء کلمه میباشد. (از اقرب الموارد از مغنی به تصرف). ضمیرهای عربی هنگامی که ماقبل مکسور باشد کسرهٔ «هاء» اشباع میشود و به صورت «یا» تلفظ میگردد و هنگامی که ماقبل آن مضموم باشد ضمهٔ «هاء» پس از اشباع به «واو» بدل میشود و به همین سبب اینگونه را در فارسی با کلمه های مختوم به «و» و «ی» قافیه کنند: فهم نان کردن نه حکمت ای رهی زآنکه حق گفتت کُلو مِن رزقه. مولوی. بار دیگر بایدم جستن ز جو کل شی ء هالک الا وجهه.مولوی. های تأنیث در حال نسبت: در اسمهای مؤنث منسوب «تاء» (علامت تأنیث) در نسبت می افتد، مانند: ناصرة، ناصری. همچنین در کلمه هائی که بر وزن «فَعیلَة» یا «فُعَیْلَة» باشد نیز «ة» حذف میشود: اُمَیْمَة، اُمَیْمیّ. طَویلة، طَویلیّ. غَریزة، غَریزیّ. فَریضة، فَرَضیّ. قُلَیْلَة، قُلَیْلیّ. مَدینة، مَدَنیّ. کلمات زیر از قاعدهٔ فوق مستثناست: اُمَیَّة، اَمَویّ. بادیة، بَدَویّ. تِهامة، تِهامیّ و تَهام. خُزَیْنَة، خُزَیْنیّ. رُدَیْنَة، رُدَیْنیّ. سَلیقة، سَلیقیّ. سُلَیْم، سُلَمیّ. لِحْیَة، لِحْیانیّ. ناصِرَة، نَصْرانیّ. در فرهنگ آنندراج آمده است: های هر کلمه ای که در آخر آن بود چون یای نسبت بدان ملحق کنند آن «هاء» به واو بدل شود، چون: تنوی (از تنة) و زهروی (از زهرة) و کروی (از کرة) و گاهی «و» را حذف کنند و گویند «کری». از اوحدالدین انوری: داد یک عالم بهشتی روی ازرق پوش را خوشترین رنگی منور بهترین شکلی کری. تا بُوَد بزم زهروی را گل تا بُوَد نیش عقربی را خار.خراسان بازگردید. وفات میرزا بابر در چاشتگاه روز سه شنبهٔ بیست و پنجم ربیع الآخر سنهٔ ستین و ثمانمائه در مشهد مقدسهٔ رضویه علی راقدها تحف الصلوة والتحیة روی نمود و از بدایت جهانبانی او تا آخر ایام زندگانی دو سال بود. در امر وزارت میرزا ابوالقاسم بابر، خواجه وجیه الدین اسماعیل سمنانی و خواجه قطب الدین طاوس دخل داشتند و در ایام دولتش شیخ زاده پیر قوام الدین و مولانا محمد نجاری معماری رایت صدارت می افراشتند. (حبیب السیر چ خیام ج ۴ صص ۲۲ -۲۳). و رجوع به فهرست ج ۴ همان کتاب و سفرنامهٔ مازندران و استرآباد رابینو چ قاهره ۱۳۴۲ هـ . ق. ص ۷۸، ۸۵ ، ۱۶۴، ۲۵ ع و لاروس بزرگ شود. مؤلف قاموس الاعلام آرد: در موقع وفات جدش شاهرخ یعنی در سال ۸۵۰ هـ . ق. اردو را تاراج و بطرف استرآباد فرار کرد و در سنهٔ ۸۵۴ هـ . ق. پس از وفات میرزا الغ بک و متعاقباً پسرش عبداللطیف خراسان را تصرف کرد و در هرات بر تخت شاهی جلوس نمود و با برادرش سلطان محمد منازعات و مشاجرات بسیار کرد و پس از ۷ سال فرمانفرمائی در سنهٔ ۸۶۱ هـ . ق. در سی وشش سالگی در مشهد وفات یافت. بعد از وی خراسان بدست سلطان ابوسعید جد بابرشاه افتاد صاحب ترجمه شاعر و ادیب بود. ازوست: گفتم بیا چه چاره کنم در غم تو؟ گفت اینجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست. (قاموس الاعلام ترکی ج ۲). مولانا برهان الدین عطاءاللََّه رازی که از بزرگ زادگان شهر هرات است بنام بابرمیزرا رسالهٔ معما نوشته موسوم به جواهرالاسماع، این معما که از او «شاه بابر» حاصل میشود از آن رساله است: پس از بهار جوانی کشیم آه بحسرت خزان عمر چو آخر رسید از پی غارت. (از مجالس النفائس چ حکمت ص ۹۱). از مولانا خزانی این غزل سلطان بابر که ذکر او گذشت شنیدم و چون غزلی خوب بود مسطور شد: در دور ما ز کهنه سواران یکی می است وانکو دم از قبول نفس میزند نی است دانی کمان ابروی خوبان سیه چراست کز گوشه هاش دود دل خلق در پی است سنگ محک می است، می آرید در نظر پیدا کنندهٔ کس و ناکس همین می است این سلطنت که ما ز گدائیش یافتیم دارا نداشت هرگز و کاووس را کی است بابر رسید نالهٔ زارت بگوش یار لیلی وقوف یافت که مجنون در این حی است. (مجالس النفائس چ حکمت ص ۳۷۸). مؤلف مرآت الخیال آرد: سلطان دانش آگاه بابرشاه خسروی درویش دل بود و صفدری حقیرنواز بباطن از مردان باخبر و دست عطایش چون دامن ابرنیسان پرگهر، لشکری داشت آراسته و جوانان پردل و نوخاسته. در شیوهٔ سخاوت و جود بی دریغ، باری سخن بسیار است از آن جمله آنکه گویند چون قلعهٔ کنجاه را مسخر نمود بدره های جواهر گران بها پیش آوردند بدره ای سربسته بیکی از مقربان درگاه بخشید. خواجه وجیه الدین سمنانی که وزیر آن حضرت بود گفت: ای سلطان عالم اول سر بدره بگشای شاید خراج ملکی در آن باشد. گفت: ای خواجه مقرر است که در این بدره جواهر نفیس خواهد بود و هرگاه بدره بگشایم جواهر دلپذیر خاطر مرا مشغول سازد، ناگاه از گفتهٔ خود پشیمان شوم، پس این بیت بخواند: از شمع رخش دیده همان به که بدوزیم چون فایده ای نیست نبینیم و نسوزیم. طبع موزون آن شهریار دریادل بسا دُرهای آبدار سخن بر طبق روزگار گذاشته و این غزل نمونه ای از واردات طبع فیاض اوست. (غزل همانست که از مجالس النفائس آورده شد)... عزیزی در تاریخ وفاتش آشفته گفته: شاه بابر شهی که از عدلش عدل نوشیروان بدی ناسخ بود رساخ چو در سخا و کرم گشت تاریخ فوت او راسخ. (مرآت الخیال چ بمبئی صص ۶۹ -۷۰). ادوارد برون در جلد سوم تاریخ ادبیات خود آرد: آرامگاه حافظ در باغ زیبائی در شیراز واقع شده است که به حافظیه معروف است و این مقبره را ابوالقاسم بابر تزیین نموده در وقتی که به سال ۸۵۶ هـ . ق. (۱۴۵۲ م.) به شیراز آمد ساختن آن مقبره را به مولانا محمد معمائی رجوع فرمود. رجوع به دولتشاه ص ۳۰۸ شود. آقای حکمت مترجم کتاب در حاشیه آرد: ابوالقاسم بابر پسر میرزا بابر پسر میرزا بایسنقر نوادهٔ شاهرخ بن تیمور که از سال ۸۵۴ تا ۸۶۱ هـ . ق. در خراسان و عراق و فارس حکومت کرد. دربارهٔ ساختمانی که در زمان وی در مقبرهٔ حافظ کرده اند در مجالس النفائس طبع مترجم (چ طهران سال ۱۳۲۳ هـ . ش.) چنین می گوید: (متن عبارت را آورده است)... این بابر را با ظهیرالدین بابربن عمر شیخ بن ابوسعیدبن محمدبن میرانشاه بن تیمور که مؤسس سلسلهٔ گورکانیهٔ هندوستان است، اشتباه نباید نمود چه وی در سال ۹۳۷ هـ . ق. وفات یافت. (تاریخ ادبیات برون ج ۱ ص ۳۳۲ و حاشیهٔ همان صفحه). و رجوع به ج ۳ ص ۲۰۶، ۴۲۰، ۴۲۱ همان کتاب شود.
کلمات همقافیه با «ه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ه» برای سرودن شعر