معنی نیکی‌شناس

معنی نیکی‌شناس

6 بازدید
[ شِ ] (نف مرکب) شاکر. شکور. مقابل ناسپاس و کفور. (یادداشت مؤلف): جهاندار با فرّ و نیکی شناس که از تاج دارد ز یزدان سپاس.دقیقی. دگر دیو بی دانش و ناسپاس نباشد خردمند نیکی شناس.فردوسی. به جای کسی نیست ما را سپاس اگر چند هستیم نیکی شناس.فردوسی. ترا باشد ار بازجوئی [ رخش را ] سپاس بیابی تو پاداش نیکی شناس.فردوسی. ز کردار هرکس که دارم سپاس بگویم به یزدان نیکی شناس.فردوسی. ز دادار باید که دارد سپاس که اوی است جاوید نیکی شناس.فردوسی. مبادا که شد جان ما ناسپاس به نزدیک یزدان نیکی شناس.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «نیکی‌شناس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید