معنی نیکیشناس
6 بازدید
[ شِ ] (نف مرکب) شاکر. شکور. مقابل ناسپاس و کفور. (یادداشت مؤلف): جهاندار با فرّ و نیکی شناس که از تاج دارد ز یزدان سپاس.دقیقی. دگر دیو بی دانش و ناسپاس نباشد خردمند نیکی شناس.فردوسی. به جای کسی نیست ما را سپاس اگر چند هستیم نیکی شناس.فردوسی. ترا باشد ار بازجوئی [ رخش را ] سپاس بیابی تو پاداش نیکی شناس.فردوسی. ز کردار هرکس که دارم سپاس بگویم به یزدان نیکی شناس.فردوسی. ز دادار باید که دارد سپاس که اوی است جاوید نیکی شناس.فردوسی. مبادا که شد جان ما ناسپاس به نزدیک یزدان نیکی شناس.فردوسی.
کلمات همقافیه با «نیکیشناس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر