معنی نیکوگوی
6 بازدید
(نف مرکب) نیکوگوینده. نیک گو. (فرهنگ فارسی معین). که در حق دیگران نکو گوید. که از دیگران به خوبی نام برد. مقابل بدگوی : اگر خواهی که مردمان ترا نیکوگوی باشند نیکوگوی مردمان باش. (از قابوس نامه). || نیکوسخن. که سخته و سنجیده سخن گوید. فصیح : گر همی خواهی که نیکوگوی باشی گوش دار کی توانی گفت نیکو تا که اول نشنوی. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «نیکوگوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر