معنی نیکوگمان
5 بازدید
[ گُ ] (ص مرکب) با حسن ظن. با تصور نیکو. خوش بین. حَسَن الظن. (یادداشت مؤلف). مقابل بدگمان : همی بود در پیش او یک زمان بدو گفت سالار نیکوگمان.فردوسی. ز گاه منوچهر تا این زمان نه ای جز بی آزار و نیکوگمان.فردوسی. بدو گفت رستم که با آسمان نتابد بداندیش و نیکوگمان.فردوسی. || (اِ مرکب) حسن ظن. (یادداشت مؤلف): ز نیکوگمان اندرآیم نخست نباید مگر جنگ و پیکار جست.فردوسی.
کلمات همقافیه با «نیکوگمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر