معنی نیکوگفت
5 بازدید
[ گُ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب) نیکو گفتن. تحسین. تعریف. (فرهنگ فارسی معین). دعا. نیایش. ثنا. ستایش. (ناظم الاطباء). مقابل بدگوئی. ذکر خیر: امیدوار کرد که در باب وی هرچه میسر گردد از عنایت و نیکوگفت هیچ باقی نگذارد. (تاریخ بیهقی ص ۳۰).
کلمات همقافیه با «نیکوگفت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر