معنی نیکوکار
5 بازدید
(ص مرکب) منعم. خیرخواه. (ناظم الاطباء) خیر. بارّ. بَرّ. محسن. صالح. کریم. مفضل. (یادداشت مؤلف). مقابل بدکار: میر نیکوکار و میر حق شناس مهربانتر میر و فرختر مهی. منوچهری (دیوان ص ۱۱۱). خدا عوض می دهد به او هم صحبتی پیغمبران نیکوکار را. (تاریخ بیهقی ص ۳۱۰). حجت خدا بود پیش او تا او بترساند ستمکاران را و بشارت دهد نیکوکاران را. (تاریخ بیهقی ص ۳۰۸). هیچکس از بنی اسراییل مجاهد و غازی نبود مگر یوشع و سخت نیکوکار بود. (قصص الانبیاء ص ۱۲۹). خدا کار نیکوکاران را ضایع نخواهد گذاشت. (قصص الانبیاء ص ۸۴). روی چون روز نیکوکاران و زلف چون شب گناهکاران. (سندبادنامه ص ۲۱۲). تو نیکوکار باش و بد میندیش بدی کردند و نیکی با تن خویش.سعدی.
کلمات همقافیه با «نیکوکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر