معنی نیکومحضر
6 بازدید
[ مَ ضَ ] (ص مرکب) نیک محضر. نیکودیدار. نیکولقا: مهرویه زنی داشت سخت پارسا و نیکومحضر. (سمک عیار از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «نیکومحضر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضر» برای سرودن شعر