معنی نیکومحاسن
6 بازدید
[ مَ سِ ] (ص مرکب) خوش ریش. که ریش و محاسنی خوش نما دارد: ابومسلم... مردی بود کوتاه به لون اسمر و نیکو و شیرین و فراخ پیشانی و نیکومحاسن و درازموی. (مجمل التواریخ). واثق مردی بود سپید، لون او به زردی زدی، نیکومحاسن بود. (مجمل التواریخ). قادر مردی بود درازبالا و اسمر و نیکومحاسن. (مجمل التواریخ).
کلمات همقافیه با «نیکومحاسن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سن» برای سرودن شعر