معنی نیکوسگال
4 بازدید
[ سِ ] (نف مرکب) نیک سگال. نیک اندیش. خیرخواه. مقابل بدسگال : رهی سوار و جوان و توانگر از ره دور به خدمت آمد نیکوسگال و خیراندیش. رودکی. مرترا نیکی سگالد یار تو چون مر او را تو شوی نیکوسگال. ناصرخسرو. نکونام یعقوب نیکوسگال همی بود یک هفته مهمان خال. شمسی (یوسف و زلیخا).
کلمات همقافیه با «نیکوسگال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر