معنی نیکوسخن
4 بازدید
[ سَ خُ / سُ خَ ] (ص مرکب) خوش گفتار. فصیح. (ناظم الاطباء). منطیق. (دستورالاخوان). خوش کلام. خوش بیان. که سخنش دل نشین است : چه گفت آن سپهدار نیکوسخن که با بددلی شهریاری مکن.فردوسی. آن نکوسیرت و نیکوسخن و نیکوروی که گه جود جواد است و گه حلم حلیم.فرخی. زن کنیزکان داشت... یکی نیکوسخن. (کلیله و دمنه).
کلمات همقافیه با «نیکوسخن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خن» برای سرودن شعر