معنی نیکورو
5 بازدید
(ص مرکب) خوش صورت. خوشگل. خوب رو. (ناظم الاطباء). نکورو. نیکوروی. زیباروی. رجوع به نیکوروی شود.[ رَ / رُ ] (نف مرکب) خوش راه و روندهٔ به شتاب. (ناظم الاطباء). نیکورونده. رهوار. جواد: یعقوب و سبت؛ اسبی نیکورو. استجاده؛ اسب نیکورو خواستن. تجوید و جودة؛ نیکورو گردیدن اسب. اضریج؛ اسب نیکورو و تیزدو. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «نیکورو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر