معنی نیکوبندگی
4 بازدید
[ بَ دَ / دِ ] (حامص مرکب) حسن خدمت. (یادداشت مؤلف). اخلاص. نیک بندگی. نکوبندگی. رجوع به نیک بندگی شود: چون اتابک محمد شرایط نیکوبندگی به تقدیم رسانیده بود... (بدایع الازمان). بیشتر شیخ ابراهیم حاکم شروانات که سلوک جادهٔ نیکوبندگی و جان سپاری با قدم اخلاص... پیشه او بود. (ظفرنامه از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «نیکوبندگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر