معنی نیکمردی
4 بازدید
[ مَ ] (حامص مرکب) صلاح. پارسائی. تقوی. پرهیزگاری : هم پایهٔ آن سران نگردی الا به طریق نیک مردی.نظامی. به نیک مردی در حضرت خدای قبول میان خلق به رندی و لاابالی فاش.سعدی. || گذشت. بزرگواری : بگفتا نیک مردی کن نه چندان که گردد خیره گرگ تیزدندان.سعدی. اگر نیک مردی نماید عسس نیارد به شب خفتن از دزد کس.سعدی. || جوانمردی : نیک مردی نه آن بود که کسی ببرد انگبینی از مگسی.نظامی. || نیکوکاری. خیر. احسان. بر: نکوئی و رحمت به جای خود است ولی با بدان نیک مردی بد است.سعدی. کسی دانهٔ نیک مردی نکاشت کز او خرمن کام دل برنداشت.سعدی. || سادگی. خوش باوری. زودباوری. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «نیکمردی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر