معنی نیوش
6 بازدید
(مادهٔ فعل) مادهٔ فعل مضارع از نیوشیدن. رجوع به نیوشیدن شود. || (نف) در ترکیب با کلمات دیگر به معنی نیوشنده آید: نصیحت نیوش. پندنیوش. || (اِمص) استماع. توجه. (ناظم الاطباء). گوش دادن سخن باشد. نیوشه. (لغت فرس اسدی). رجوع به نیوشه شود.
کلمات همقافیه با «نیوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر