معنی نیو

معنی نیو

5 بازدید
[ نیوْ ] (ص) مرد دلیر و مردانه. (لغت فرس اسدی) (اوبهی). بهادر. (برهان قاطع). گرد. دلاور. (جهانگیری). شجاع. دلیر. پهلوان. (انجمن آرا) (برهان قاطع) (آنندراج). دلیر مبارز. (صحاح الفرس): ز پیش شهنشاه برخاست گیو ابا لشکری گشن و مردان نیو.فردوسی. از ایشان فراوان بیفکند گیو ستوه آمدند آن سواران نیو.فردوسی. همه رستم نیو با تیغ تیز برآورد از ایشان یکی رستخیز.فردوسی. بیژن ار بستهٔ تو بودی رسته نشدی به حیل ساختن رستم نیو از ارژنگ.فرخی. نگه کرد از دور سالار نیو گریزان سپه دید بی هوش و تیو.اسدی. یل نیو را کرد بدرود ماه بشد باز گلشن به آرامگاه.اسدی. یل نیو گفت آنکه بدخواه ماست چنان باد بیچاره کآن اژدهاست.اسدی. || نیک. خوب. (یادداشت مؤلف). || (اِ) ناودان. (برهان قاطع) (رشیدی) (جهانگیری). امالهٔ ناو است. (از انجمن آرا) (رشیدی): بر دو سوی سر آن دو گوش چو نیوچه کنی در پی خروش و غریو. سنائی (از یادداشت مؤلف).
[ نَ ] (ص) راست. نقیض کج. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء).
(اِ) نوعی از دارچینی که به عربی قرفه خوانند. (ناظم الاطباء) (برهان قاطع) (از فرهنگ خطی). راسن. (فرهنگ خطی).

کلمات هم‌قافیه با «نیو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید