معنی نیمگرم
6 بازدید
[ گَ ] (ص مرکب) شیرگرم. (آنندراج) (ناظم الاطباء). فاتر. هر مایعی که گرمی آن مانند شیر تازه دوشیده باشد. (ناظم الاطباء). نه گرم و نه سرد. ملایم. ممهد. ولرم. ملول. (یادداشت مؤلف): چشمی که سرمازده باشد کاه گندم اندر آب بپزند و آن آب نیم گرم به چشم اندر چکانند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). این آبها و روغنها نیم گرم اندر دهان می دارند و بدان غرغره می کنند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). بامداد کشکاب دهند نیم گرم. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «نیمگرم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رم» برای سرودن شعر