معنی نیمچهر
5 بازدید
[ چِ ] (اِ مرکب) نیم رخ. نیم چهره. رجوع به نیم چهره شود. || نسناس. (یادداشت مؤلف). رجوع به نسناس شود: ز مردم هم آنجا به هرسو رمه بدیدند پویان برهنه همه به یک چشم و یک رو و یک دست و پای به تک همچو آهو جهنده ز جای دو تن هم بر استاد ز ایشان به هم بدی یک تن از ما نه بیش و نه کم به یک بار هرکس کش آهنگ کرد کز آن نیم چهران برآرند گرد.اسدی.
کلمات همقافیه با «نیمچهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر