معنی نیمور

معنی نیمور

5 بازدید
[ نَ / نِ / نی ](اِ) خرزه. (صحاح الفرس) (اوبهی). قضیب. (رشیدی). آلت تناسل. (جهانگیری) (انجمن آرا) (برهان قاطع) (آنندراج). ایر. (فرهنگ خطی). ذکر. عمود. آلت رجولیت : من این نیمور خود را وقف کردم علی صبیانکم یا ایهاالناس. سوزنی (از اوبهی). کیری دارم که نام دارد نیمور همچون پفک عقیق کش مهره بلور. سوزنی (از اوبهی). کون عدو را دریغ باشد از آن کیر باد به نیمور من عدوش گرفتار.سوزنی. نیمور من جماع به منصب کند همی از وی بپرس کاین به چه موجب کند همی. ؟ (از صحاح الفرس).
[ وَ ] (ص مرکب) کج. متمایل. مایل. - نیم ور شدن؛ کج و مایل شدن به طرفی.
[ ] (اِخ) قصبهٔ مرکزی دهستان نیمور بخش حومهٔ شهرستان محلات در ۱۱هزارگزی جنوب محلات، متصل به جادهٔ دلیجان به محلات و در دامنهٔ سردسیری واقع است و ۱۷۰۰ تن سکنه دارد. آبش از رودخانهٔ لعل بار (رود قم)، محصولش غلات، پنبه، کنجد، صیفی، میوه جات، قیسی، بادام، انگور و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی کرباس بافی است. این ده سر راه شوسهٔ دلیجان به خمین واقع است. مزرعه و چشمه سارهای آب رباط که یک خانوار دارد و سر راه گلپایگان است، آب بالا که دارای دو قنات است یکی متعلق به خود مزرعه و دیگری به نیمور می رسد، و آب نوده در جنوب قصبه و مهدی آباد و حسین آباد آب قمرود جزء نیمور می باشند. این قصبه از قراء بسیار قدیمی است. قبرستانی در کنار آبادی وجود دارد که معروف به قبرستان بیت المقدس بوده و در گذشته اکتشافاتی شده و انواع ظروف سفالی در آن کشف گردیده که مورد توجه عتیقه شناسان واقع شده است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ وَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کوهپر بخش مرکزی شهرستان نوشهر. در ۲۴هزارگزی جنوب نوشهر، در منطقهٔ کوهستانی سردسیری واقع است و دارای ۵۰۰ تن سکنه است. آبش از چشمه، محصولش غلات و ارزن و شغل اهالی زراعت و گله داری است. در زمستان عده ای به قشلاقات خیررودکنار می روند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).

کلمات هم‌قافیه با «نیمور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید