معنی نیممرد
5 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) که در مردی تمام نیست. || که نصف یک مرد به حساب می آید: زن ارچه دلیر است و بازور دست همان نیم مرد است هر چون که هست. اسدی.
کلمات همقافیه با «نیممرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر