معنی نیم‌لنگ

معنی نیم‌لنگ

5 بازدید
[ لَ ] (ص مرکب) که اندکی می لنگد. کندرفتار: سخن بین که با مرکب نیم لنگ چگونه برون آمد از راه تنگ. نظامی.
[ لِ ] (اِ مرکب) یک عدل بار که نصف خروار باشد. (برهان قاطع) (فرهنگ فارسی معین). رجوع به لنگه و نیز رجوع به نیم لنگه شود. || خوب. خوش. زیبا. (برهان قاطع). رجوع به لغت بعدی شود.
[ لَ / لِ ] (اِ) کمان دان. (لغت فرس اسدی) (اوبهی). قربان. (لغت فرس اسدی) (اوبهی) (برهان قاطع) (جهانگیری). قربان کمان. (رشیدی) (آنندراج) (غیاث اللغات). که کمان را در میان آن نهند. (جهانگیری). قربان کمان که کمان را در آنجا جای دهند. (انجمن آرا) (آنندراج). و آن جائی باشد که کمان را در آن گذارند و بر کمر بندند. (برهان قاطع). جای کمان. (فرهنگ لغات شاهنامه) (حاشیهٔ وحید بر شرفنامه): به وقت کارزار خصم و روز نام و ننگ تو فلک در گردن آویزد شغا و نیم لنگ تو. فرخی (از فرهنگ اسدی). از نهیب کارزار خصم روز نام و ننگ ز او فلک در گردن آویزد شغا و نیم لنگ. فرخی (از یادداشت مؤلف). ای سرافرازی که از تاج شهان زیبد همی بر میان بندگان تو شغا و نیم لنگ. معزی. هزار غلام با عمود سیمین و دوهزار با کلاه های چهارپر بودند و کیش و کمر و شمشیر و شغا و نیم لنگ بر میان بسته. (تاریخ بیهقی ص ۲۹۰). با کلاههای چهارپر تیر و کمان به دست و شمشیر و شغا و نیم لنگ. (تاریخ بیهقی ص ۴۵۱). همه ساز لشکر به ترتیب جنگ برآراست از جعبه و نیم لنگ.نظامی. || کمان. (انجمن آرا) (برهان قاطع) (رشیدی) (فرهنگ شاهنامه) (آنندراج): به یک تیر پای فلک شل کند اگر برگشاید به کین نیم لنگ. شمس فخری (از انجمن آرا). || ترکش. تیردان. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). || خوب. خوش. زیبا. (برهان قاطع). رعنا. خوب. زیبا. (جهانگیری). در فرهنگ به معنی رعنا و خوب آورده. سوزنی گوید: ز آن کیر خر که سر به شکم می زند همی کیرش قوی تر آمد و نوخیز و نیم لنگ. لیکن در این بیت به معنی نیم خیز مناسب تر است . (رشیدی).

کلمات هم‌قافیه با «نیم‌لنگ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نگ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید