معنی نیمخند
6 بازدید
[ خَ ] (اِ مرکب) تبسم. (یادداشت مؤلف). تبسم و خنده ای که در آن لبها چندان از هم باز نشوند. (ناظم الاطباء). || (نف مرکب) متبسم. - دهن نیم خند؛ که برای خنده لبهایش از هم باز نشده است : روزی که پسته دید لب همچو قند او شد خنده زهر در دهن نیم خند او. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «نیمخند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر