معنی نیمجوان
4 بازدید
[ جَ ] (ص مرکب) مردی که نصف عمر خود را گذرانیده باشد. (ناظم الاطباء). کسی که به اواسط جوانی رسیده باشد. (فرهنگ فارسی معین). || اسب رام نشده و دست آموز نگشته. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نیمجوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر